گزيده دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٤٦
ح ـ قطع كردن دست دزد
٨٤٠.الكافى ـ به نقل از حارث بن حصيره ـ: گذرم به سياه پوستى افتاد كه در مدينه آب مى دادو [انگشتان ]دستش قطع شده بود . پرسيدم : چه كسى دستت را بريده است؟ گفت : بهترينِ مردم . ما هشت نفر بوديم كه در جريان يك دزدى ، دستگيرشديم . ما را نزد على بن ابى طالب بردند و ما به دزدى اقرار كرديم . [ على عليه السلام ] از ما پرسيد : «آيا مى دانستيد كه اين كار ، حرام است؟» . گفتيم : آرى . پس دستور داد انگشتان ما را از كفِ دست بريدند و انگشت شصت را رهانمودند . آن گاه ، دستور داد ما را در خانه اى محبوس ساختند . در آن جا به ما روغن وعسل مى خوراندند تا آن كه دستمان خوب شد . سپس دستور داد ما را آزاد كردند و بهترين لباس را به ما پوشاند و به ما فرمود :«اگر توبه كنيد و خودتان را اصلاح نماييد ، براى شما سودمندتر است وخداوند ، در بهشت ، شما را به دست هايتان ملحق خواهد كرد ؛ و اگر خودتان رااصلاح نكنيد ، خداوند ، در جهنّم ، شما را به دست هايتان ملحق خواهد كرد» . [١]
[١] الكافى : ج٧ ص٢٦٤ ح٢٢ .