گزيده دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٤٣
٨٣٦.المناقب ، ابن شهر آشوب : سال تمام ، شير دهند» [١] . بنابر اين ، باردارى و شيردهى ، سى ماه است [كه اگر دوسال شيردهى از آن كسر گردد ، شش ماه مى ماند كه كم ترين مدّت حمل است]» . عمر گفت : اگر على نبود ، عمر ، نابود مى گشت . و زن را رها كرد و فرزند را به پدرش ملحق نمود . [٢]
ه ـ دو مردى كه براى بردن مال زنى نيرنگ كرده بودند
٨٣٧.الكافى ـ به نقل از زادان ـ: دو مرد ، امانتى را پيش زنى گذاشتند و به وى گفتند : اين را به هيچ يك از ما برنگردان ، مگر آن كه هردو با هم نزدت بياييم . آن گاه ، هردو رفتندودور شدند . پس از مدّتى يكى از آن دو نزد زن آمد و گفت : امانت مرا بده ؛ چون دوستم مُرده است . زن ، خوددارى كرد تا آن كه مَرد ، چند بار مراجعه كرد و زن ، امانت را به او داد . سپس مرد ديگر آمد و گفت : امانتم را بده . زن گفت : دوستت آن را گرفت و گفت : تو مرده اى! آن دو ، براى داورى نزد عمر برفتند . عمر به زن گفت : نظر من اين است كه توضامنى . زن گفت : على عليه السلام را بين من و او داور قرار بده . عمر [ به على عليه السلام ] گفت : بين آن دو داورى كن . على عليه السلام [ خطاب به آن مرد] فرمود : «اين امانت ، پيش من است و شما دو نفر به زنْ دستور داديد كه امانت را به يكى از شما دو نفر برنگرداند ، مگر آن كه هر دو نزد او بياييد . پس [برو و ]دوستت را نزد من بياور» . در نتيجه ، زن را ضامن نشمرد و فرمود : «اين دو ، قصد داشتند اموال زن را چپاول كنند» . [٣]
[١] بقره : آيه ٢٣٣ .[٢] المناقب ، ابن شهر آشوب : ج٢ ص٣٦٥ .[٣] الكافى : ج ٧ ص ٤٢٨ ح ١٢ .