گزيده دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٦٩
٦٩٨.حكيم ابو القاسم فردوسى ، بزرگ ترين حماسه سراى زب ٠ جهان آفرين تا جهان آفريد دليرى چو حيدر نيامد پديد ٠ ٠ حكيم ، اين جهان را چو دريا نهاد برانگيخته موج او تندباد ٠ ٠ چو هفتاد كشتى بر او ساخته همه بادبان ها برافراخته ٠ ٠ يكى پهنْ كشتى به سانِ عروس بياراسته همچو چشمِ خروس ٠ ٠ محمّد بر او اندرون با على همان اهل بيت نبى و وصى ٠ ٠ خردمند كز دور ، دريا بديد كرانه نه پيدا و بُن ناپديد ٠ ٠ بدانست كو موج خواهد زدن كس از موج ، بيرون نخواهد شدن ٠ ٠ به دل گفت اگر با نبى و وصى شوم غرقه ، دارم دو يار وَفى ٠ ٠ همانا كه باشد مرا دستگير خداوندِ تاج و لوا و سرير ٠ ٠ خداوند جوى و مى و انگبين همان چشمه شير و ماء مَعين ٠ ٠ اگر چشمه دارى به ديگر سراى به نزد وصى و نبى گير جاى ٠ ٠ گرت زين بد آيد ، گناه من است چنين است و اين ، دين و راه من است ٠ ٠ دلت گر به راه خطا مايل است تو را دشمن اندر جهان ، خود دل است ٠ ٠ كه آن كس كه در دلْش مِهر على است از او خوارتر در جهان ، مرد كيست؟ ٠ ٠ نباشد بجز اهرِمَن بد كُنش كه يزدان بسوزد به آتش تنش ٠ ٠ نگر تا به بازى ندارى جهان نه برگردى از نيكى همرهان ٠ ٠ همه نيكى ات بايد آغاز كرد چو با نيك نامان بُوى هم نبرد ٠ ٠ از اين در ، سخن ، چند رانم همى همانش كرانه ندانم همى . [١] ٠
ج ـ ناصر خسرو قباديانى (م ٤٨١ ق)
٦٩٩.او از شاعران بزرگ قصيده سراست و مى گويد : {٠ شرفِ مرد به هنگام ، پديد آيد از او چون پديد آمد تشريف على ، روز غدير ٠} {٠ بر سر خلق ، مر او را چو وصى كرد نبى اين ، به اندوه درافتاد از او ، آن به زَحير ٠}
[١] شاه نامه فردوسى (چاپ عكسى از روى نسخه كتاب خانه ملّى فلورانس ، تهران : بنياد دائرة المعارف اسلامى ، اوّل) : ص ٣ ـ ٤ (مقدّمه) .