گزيده دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٦٧
د ـ وليد بن عبد الملك
٦٩٥.الإرشاد : وليد بن عبد الملك ، روزى به پسرانش گفت : بر شما باد ديندارى! من چيزى را نديدم كه دين، ايجاد كند و دنيا ، آن را نابود سازد؛ ولى ديدم كه دنيا بنايى بر پا كرده است ، ولى دين ، آن را نابود ساخته است. همواره مى شنوم كه ياران و خاندان ما ، على بن ابى طالب را بد مى گويند و فضايل او را پوشيده مى دارند و مردم را به دشمنى با او وا مى دارند؛ ولى اين كارها براى او جز نزديكى بيشتر به دل ها ايجاد نمى كنند و آنان (ياران و خاندان ما) تلاش مى كنند كه در دل مردم جاى گيرند و اين تلاش ، جز موجب دورى آنها از دل مردم نمى گردد. [١]
ه ـ عبدالعزيز بن مروان
٦٩٦.شرح نهج البلاغة ـ به نقل از عمر بن عبد العزيز ـ: پدرم سخنرانى مى كرد و در سخنرانى خود ، خوب پيش مى رفت. هرگاه به ياد كردِ على و بدگويى از او مى رسيد ، زبانش بند مى آمد ، رنگش زرد مى شد و حالش دگرگون مى گشت. در اين باره با او صحبت كردم. گفت : آيا اين موضوع را متوجّه شده اى؟ اين مردم اگر آنچه را كه پدرت درباره على مى داند ، مى دانستند ، حتى يك نفر از آنان از ما پيروى نمى كرد. [٢]
[١] الإرشاد : ج١ ص٣١٠ .[٢] شرح نهج البلاغة : ج١٣ ص٢٢١ .