گزيده دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٦٦
٦٩٢.مقتل أمير المؤمنين ـ به نقل از مغيره ـ او داشت ـ ، از دست دادند. [١]
ب ـ عمرو بن عاص
٦٩٣.وقعة صِفّين ـ به نقل از عمر بن سعد ـ: معاويه به عمرو گفت : اى ابو عبد اللّه ! من تو را به جنگ با اين مردى كه خدايش را عصيان كرده ، خليفه را كشته ، فتنه بر پا ساخته ، جمع را پراكنده و رابطه خويشى را قطع كرده است ، فرا مى خوانم. عمرو گفت : با كدام مرد؟ معاويه گفت : به جنگ با على! عمرو گفت : سوگند به خداوند ـ اى معاويه ـ ، تو و على ، همتا نيستيد. تو هجرت ، سابقه ، صحابى بودن ، مبارزه ، فقه و دانش او را ندارى. به خدا سوگند، وى با داشتن همه اينها ، از تيزى و جدّيت ، بهره مندى و عنايت و آزمايش نيكوى الهى برخوردار است. اگر من تو را در جنگ با او همراهى كنم ـ و خودت مى دانى كه در اين كار ، چه خطر و ضررى وجود دارد ـ ، چه چيزى براى من در نظر مى گيرى؟ گفت : نظر خودت چيست؟ گفت : پيشكشىِ مصر. [٢]
ج ـ مروان بن حَكَم
٦٩٤.شرح نهج البلاغة ـ به نقل از ابن ابى سيف ـ: مروان، سخنرانى مى كرد و در حالى كه حسن عليه السلام نشسته بود ، در سخنرانى اش به على عليه السلام بد گفت . [ امام] حسن عليه السلام فرمود : «واى بر تو، اى مروان! آيا اين فردى كه بدش را مى گويى ، بدترينِ مردم است؟!». گفت : نه ، بلكه بهترينِ مردم است. [٣]
[١] مقتل أمير المؤمنين : ص١٠٥ ح٩٤ .[٢] وقعة صفّين : ص٣٧ .[٣] شرح نهج البلاغة : ج١٣ ص٢٢٠ .