گزيده دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥١٣
فصل يكم : نافرمانى سپاه
الف ـ تصميم بر پيكار دوباره با معاويه
٤٨٧.تاريخ الطبرى ـ به نقل از ابو درداء ـ: على عليه السلام پس از آن كه از نبرد با نهروانيان آسود ، خداوند را حمد و ثنا گفت، سپس فرمود: «خداوند به شما نيكى كرد ويارى تان كرده، قدرتتان بخشيد . پس هرچه زودتر، به سوى دشمنتان بشتابيد». گفتند: اى امير مؤمنان! تيرهايمان تمام شده، شمشيرهايمان كُند گشته و پيكانِ نيزه هايمان درآمده و بيشتر آنها شكسته است . ما را به شهرمان برگردان، تا با بهترين ساز و برگ ، آماده شويم . شايد امير مؤمنان به جاى آنان كه از ما كشته شده اند، نيرو و نفرات ما را بيفزايد، كه در اين صورت با دشمنمان بهتر مى توانيم برخورد كنيم . آن كه اين سخن را گفت، اشعث بن قيس بود . امام عليه السلام آمد تا در نُخَيله [١] فرود آمد. مردم را فرمان داد تا در سپاه و اردوگاه خود بمانند و خود را براى جهادْ آماده سازند و با زنان و فرزندانشان كم تر ديدار كنند تا به سوى دشمن حركت نمايند. چند روز آن جا ماندند و سپس به تدريج از لشكرگاه خود گريختند و جز گروهى انگشت شمار از چهره هاى برجسته، همه وارد شهر شدند و اردوگاه خالى شد .
[١] نام محلّى نزديك كوفه به سمت شام، كه امام على عليه السلام در آن جا اردو زد (معجم البلدان : ج ٥ ص ٢٧٨) .[٢] تاريخ الطبرى : ج٥ ص٨٩ .