گزيده دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨٩
٤٦٠.الفتوح ـ پس از بيانِ بازگشت عبد اللّه بن عبّاس از حروراء داوران به حق داورى نكرده اند و يكى ، ديگرى را فريفته ، به جنگ با آن قوم بازنگشتى؟ على عليه السلام گفت : «تا زمانى كه مهلت مقرّر ميان من و ايشان پايان پذيرد ، مرا راهى براى جنگ با ايشان نيست» . ابن كوّاء گفت : آيا بر اين مطلب مصمّمى؟ گفت : «مگر چاره اى ديگر دارم؟ اى ابن كوّاء! بنگر كه اگر من يارانى داشته باشم ، از حقّم فرو مى نشينم؟» . در اين هنگام ، ابن كوّاء بر شكم اسبش نواخت و همراه آن ده تن كه با وى بودند ، به سوى على عليه السلام روان شد . و بدين سان ، آنان از انديشه خوارج بازگشتند و با على عليه السلام به كوفه بازگشتند و ديگران پراكنده شدند ، در حالى كه مى گفتند : حكم، تنها از آنِ خداست ، و از كسى كه خدا را نافرمانى كرده ، نمى توان اطاعت كرد . [١]
د ـ شكيبايى امام عليه السلام بر آزارِ خوارج
٤٦١.تاريخ الطبرى ـ به نقل از كثير بن بهز حَضرَمى ـ: روزى ، على عليه السلام در ميان مردم برخاست و با آنان سخن مى گفت كه از گوشه مسجد ، مردى گفت : حكم ، تنها از آنِ خداست! ديگرى هم برخاست و همان سخن را گفت . سپس گروهى از مردان به همان شيوه به اعتراض برخاستند . على عليه السلام گفت : «اللّه اكبر! اين ، گفتارى است حق ، كه با آن ، باطلى پى گرفته مى شود . هَلا كه تا با ماييد ، سه چيز از آنِ شما خواهد بود : شما را از درآمدن به مساجد خدا براى برپا داشتن ياد او باز نمى داريم ؛ و تا با ماييد ، شما را از غنايم بى بهره نمى گذاريم ؛ و تا جنگ را آغاز نكنيد ، با شما نمى جنگيم» . سپس به ادامه گفتار خويش از آن خطبه پرداخت . [٢]
[١] الفتوح : ج٤ ص٢٥٣ .[٢] تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٧٣ .