گزيده دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥٠
٤٣٠.وقعة صِفّين ـ به نقل از عمّار بن ربيعه ـ افتند ؛ و اگر نپذيرند نيز چنين شود . آنان را به كتاب خدا فرا خوان تا ميان تو و ايشان داور باشد . بدين سان ، تو به خواست خويش از آنان دست مى يابى . من همواره اين مطلب را [ در نظر داشتم ؛ ليكن] به تأخير مى افكندم تا زمان نيازت به آن فرا رسد . معاويه اين رأى را نيك شناخت و گفت : راست گفتى . [١]
ب ـ بر افراشته شدنِ قرآن ها
٤٣١.تاريخ اليعقوبى : ياران على عليه السلام برتاختند و بر ياران معاويه چيرگى قاطعى يافتند تا اين كه به معاويه بس نزديك شدند . آن گاه ، معاويه اسبش را خواست تا با آن بگريزد . عمرو بن عاص به وى گفت : به كدام سو [ مى روى]؟ گفت : مى بينى چه پيش آمده است! آيا انديشه اى دارى؟ گفت : تنها يك چاره باقى مانده است : قرآن ها را برافرازى و ايشان را به حكم آن فرا خوانى و بدين سان ، آنان را باز دارى و شدّتشان را در هم شكنى و در نيروشان سستى افكنى . معاويه گفت : آنچه خواهى ، كن! پس قرآن ها را برافراشتند و ياران على عليه السلام را به داورىِ قرآن فرا خواندند و گفتند : شما را به كتاب خدا فرا مى خوانيم . على عليه السلام گفت : «اين ، نيرنگ است . ايشان اهلِ قرآن نيستند» . اشعث بن قيس كِنْدى به اعتراض برخاست ـ معاويه پيش تر دلش را به دست آورده ، طىّ نامه اى او را به سوى خود فرا خوانده بود ـ و گفت : آنان ما را به حق دعوت كرده اند . على عليه السلام گفت : «همانا جز اين نيست كه ايشان با شما نيرنگ مى بازند و قصد دارند شما را از خود ، باز دارند» .
[١] وقعة صفّين : ص٤٧٦ .