گزيده دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢٢
٣٩٦.وقعة صِفّين ـ به نقل از محمّد و صالح بن صدقه ـ از جايش] كوچ دهد يا صلحى سعادت بخش ، مختار ساز . اگر جنگ را برگزيد ، به او اعلان جنگ كن و اگر به صلح گراييد ، بيعتش را بپذير» . آن گاه كه نامه به جرير رسيد ، وى نزد معاويه آمد و آن را بر وى خواند و به او گفت : اى معاويه! تنها با گناه ، بر دل مُهر زده مى شود و تنها با توبه ، [ قفلِ] سينه گشوده مى گردد و من مى پندارم كه بر دل تو مُهر زده شده است . مى بينم ميان حق و باطل ايستاده اى ؛ گويا در انتظار چيزى هستى كه در دستانِ كسى جز توست» . معاويه گفت : اگر خدا خواهد ، سخن قطعى را در نخستين مجلس [ پس از اين ]به تو خواهم گفت . چون مردم شام با معاويه بيعت كردند و او آنان را [ به وفادارى ]آزمود ، گفت : اى جرير! به رئيس خود بپيوند . سپس نامه اى حاكى از اعلان جنگ،براى على عليه السلام نوشت و در پايين آن ، به سروده كعب بن جعيل استناد ورزيد: مى بينم كه شام ، حكومت عراق را نمى پسندد و مردم عراق نيز شام را پذيرا نيستند . هر يك ، دشمن ديگرى است و هر كدام ، از اين دشمنى ، دين [ و ديندارى ]را در نظر دارند . [١]
٢ / ٦
حركت امام به سوى صفّين
الف ـ رايزنى امام عليه السلام براى حركت به سوى صفّين
٣٩٧.تاريخ الطبرى ـ به نقل از ابو بكر هُذَلى ـ: آن گاه كه على ، عبد اللّه بن عبّاس را در بصره به كارگزارى نشاند ، از آن جا راهى كوفه شد و در كوفه براى حركت به صفّين ، مهيّا گشت . پس با مردم به رايزنى پرداخت . گروهى بر آن بودند كه سپاهيان را حركت
[١] وقعة صفّين : ص٥٥ .