گزيده دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٩
٣٩٠.وقعة صِفّين ـ به نقل از عمر بن سعد و محمّد بن عبيد اللّه ـ و زبير ، حتما به تو رسيده است . مروان بن حكم ، در زمره بصريان مخالفِ [ على ]نزد ما گريخته و جرير بن عبد اللّه [ نيز ]براى پيمان خواهىِ على بر ما درآمده است . من دست نگه مى دارم تا تو نزدم آيى . بيا تا در باب كارى با تو مذاكره كنم . چون اين نامه بر عمرو خوانده شد ، وى با پسرانش ، عبد اللّه و محمّد ، رايزنى كرد و گفت : پسرانم! رأى شما چيست؟ عبد اللّه گفت : به رأى من ، پيامبر خدا آن گاه كه درگذشت ، از تو خشنود بود و دو خليفه پس از او [ نيز چنين بودند] ؛ و عثمان در حالى كشته شد كه تو نزدش نبودى . پس در خانه خود آرام گير كه تو را براى خليفه شدن نيافريده اند . نيز تو نمى خواهى براى دنيايى اندك ، كناره نشينِ معاويه شوى . آن گاه زود است كه هلاك گردى و در آن حال ، تيره بخت باشى . محمّد گفت : به رأى من ، تو بزرگ و صاحبْ اختيارِ قريشى . اگر اين كار سپرى شود و تو بر كناره باشى ، خوار خواهى شد . پس به شاميان بپيوند و همدست ايشان شو و به خونخواهى عثمان برخيز كه بدين سان ، نزد بنى اميّه در شام ، آرام خواهى خفت . عمرو گفت : عبد اللّه ! تو مرا به آنچه مايه خير دين من است ، فرا خواندى . امّا تو اى محمّد! مرا به آنچه مايه خير دنياى من است ، دعوت كردى ، و من در اين امر ، خواهم انديشيد . [١]
ج ـ وعده يارىِ مشروط
٣٩١.سير أعلام النّبلاء ـ به نقل از يزيد بن ابى حبيب و عبد الواحد بن ابى:آن گاه كه معاويه حكومت را در دست گرفت ، پنداشت كه حكومت مادام العمر مصر ، افزون از ارزش عمرو است . عمرو نيز پنداشت كه كار حكومت ، سراسر به وجود او و تدبيرش فراهم آمده است ؛ [ همچنين ]گمان كرده بود كه معاويه شام را نيز به قلمرو
[١] وقعة صفّين : ص٣٤ .