گزيده دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩٨
عبد الرحمان بن عوف ، على عليه السلام را مخاطب قرار مى دهد و مى گويد : آيا با خداوند ، پيمان مى بندى كه چون زمام امور را بر گرفتى ، به كتاب خدا ، سيره پيامبر خدا و شيوه دو شيخ ، عمل كنى؟ امام عليه السلام مى گويد : به كتاب خداوند و سيره پيامبر خدا ، در حدّ توان ، عمل مى كنم . و چون از عثمان مى پرسد ، عثمان پاسخ مى دهد : بر اساس قرآن ، سنّت پيامبر خدا و شيوه دو شيخ ، عمل خواهم كرد . عبد الرحمان ، سخن خود را با على عليه السلام تكرار مى كند . على عليه السلام سخن پيشين را تكرار مى كند . و اضافه مى كند : با كتاب خداوند و سنّت پيامبر نيازى به روش هيچ كس نيست تو كوشش دارى كه اين امر را از من دور سازى . [١] بدين سان ، عبد الرحمان ، عثمان را به خلافت برمى گزيند و بر مسند قدرت مى نشاند و يك بار ديگر ، «حق» در مسلخ تزوير و فتنه ذبح مى شود . براى تعميم و تكميل بحث ، نكاتى را مى آوريم : ١ . على عليه السلام به عبد الرحمان گفت : به خدا سوگند ، خلافت را به عثمان نسپردى ، جز براى آن كه به تو باز گردانَد! على عليه السلام بر اساس شناخت ژرف خود از احوال سياستبازان و غوغاسالاران ، چنين حقايقى را بر مَلا مى كرد ، و اى كاش در آن روز ، گوش هاى شنوايى مى بود! شاهد اين سخن بلند مولا عليه السلام ، گزارشى است كه مورّخان آورده اند كه : چون بيمارى بر عثمانْ چيره گشت ، كاتبى را فرا خواند و گفت : «عهدى براى خلافت پس از من براى عبدالرحمان بنويس» و او نوشت. [٢] ٢ . چرا امام عليه السلام شرط عبد الرحمان را نپذيرفت؟ سال ها از رحلت پيامبر خدا مى گذشت . در اين سال ها دگرسانى هاى بسيارى به
[١] تاريخ اليعقوبى : ج ٢ ص ١٦٣ .[٢] تاريخ المدينة : ج ٣ ص ١٠٢٩ .