گزيده دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨٠
ح ـ يارى خواهى امام عليه السلام از مهاجران و انصار
١٤٦.كتاب سُلَيم بن قيس : سلمان گفت : چون شب شد ، على عليه السلام فاطمه عليها السلام را بر درازگوشى سوار كرد و دست دو پسرش ، حسن و حسين عليهماالسلام را گرفت و هيچ يك از اهل بدر ، چه مهاجر و چه انصار را وا ننهاد ، جز آن كه به منزلش رفت و حقّش را به آنان يادآورى كرد و آنان را به يارى خود فرا خواند ؛ امّا جز ٤٤ نفر ، هيچ كدام پاسخ مثبت ندادند . پس به آنان فرمان داد كه صبح زود ، سر تراشيده و با سلاح هايشان بيايند و تا به پاى مرگ ، پيمان ببندند . چون صبح شد ، جز چهار تن [ به وعده خود] وفا نكردند . به سلمان گفتم : آن چهار تن كه بودند؟ گفت : من ، ابو ذر ، مقداد و زبير بن عوّام . سپس على عليه السلام شب بعد به نزد آنان آمد و سوگندشان داد . گفتند : صبح با تو مى آييم ؛ امّا هيچ يك از آنان ، جز ما [ چهار تن ]نيامدند . و شب سوم هم به نزد آنان آمد و باز ، جز ما كسى نيامد . چون خيانت و بى وفايى آنان را ديد ، خانه نشين شد و به گردآورى و كنار هم نهادن قرآن رو آورد و از خانه اش بيرون نيامد تا آن كه قرآن را گرد آورْد . [١]
١٤٧.تاريخ اليعقوبى : گروهى به گرد على بن ابى طالب عليه السلام جمع شدند و به او پيشنهاد دادند تا از آنان براى خود ، بيعت بگيرد . پس به آنان فرمود : «براى اين كار ، صبح ، سر تراشيده نزد من آييد» . صبح هنگام ، جز سه نفر ، هيچ كس نيامد . [٢]
ط ـ برخورد هشيارانه امام عليه السلام با فتنه
١٤٨.أنساب الأشراف ـ به نقل از حسين ، از پدرش ـ: ابو سفيان به نزد على عليه السلام آمد و گفت :
[١] كتاب سليم بن قيس : ج٢ ص٥٨٠ ح٤ .[٢] تاريخ اليعقوبى : ج٢ ص١٢٦ .