گزيده دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧٤
١٣٩.صحيح البخارى ـ به نقل از ابن عبّاس ، از خطبه عمر در روزهاى پاي كسى نيست كه همچون ابو بكر ، گردن ها در برابر او فرود آيند . هر كس بدون مشورت با مسلمانان ، با كسى بيعت كند ، بيعت كننده و بيعت شونده پيروى نمى شوند ، از بيم آن كه كشته شوند . داستان [ بيعت ابو بكر] ، چنين بود كه چون خداوندْ پيامبرش را قبض روح كرد ، انصار با ما مخالفت كردند و همگى در سقيفه بنى ساعده گرد آمدند و مهاجران ، جز على و زبير و همراهان آن دو ـ كه با ما همراه نشدند ـ ، بر گرد ابو بكر جمع شدند و من به ابو بكر گفتم : اى ابو بكر! بيا تا نزد اين برادران انصارى مان برويم . به سوى آنان روانه شديم و چون به آنان نزديك گشتيم ، دو مرد صالح را از آنان ديديم كه آنچه را قوم بر آن ، اتّفاق كرده بودند ، ذكر كردند و گفتند : اى گروه مهاجران! كجا مى رويد؟ گفتيم : به سوى اين برادران انصارى مان . گفتند : نه! به آنان نزديك نشويد ؛ چرا كه آنان ، امر شما (ولايت) را به فرجام رساندند . گفتم : به خدا سوگند ، نزد آنان مى رويم . پس رفتيم تا به آنان در سقيفه بنى ساعده رسيديم . ديديم مردى جامه به خود پيچيده در ميان آنهاست . گفتم : اين كيست؟ گفتند : اين سعد بن عباده است . گفتم : چرا اين گونه است؟ گفتند : بيمار است . پس چون اندكى نشستيم ، سخنگوى آنان به يگانگى خداوند و رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله گواهى داد و آن گونه كه شايسته بود ، خدا را ثنا گفت و سپس گفت : امّا بعد ، ما ياوران خدا و گُردان اسلام هستيم و شما ـ اى مهاجران! ـ گروهى اندك بوديد كه از قوم خود بيرون آمديد . حال مى خواهند ما را از اصل و ريشه خود جدا كنند و ما را از حاكميّت ، خارج سازند . چون ساكت شد ، خواستم سخن بگويم . سخنى را آماده كرده بودم كه مرا به شعف