گزيده دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧٣
١٣٨.الطبقات الكبرى ـ به نقل از عايشه ـ سپس هر دو برخاستند و چون به در رسيدند ، مغيره گفت : اى عمر! به خدا سوگند ، پيامبر خدا وفات يافته است! عمر گفت : دروغ مى گويى! پيامبر خدا وفات نيافته است ؛ بلكه تو در پى فتنه اى . پيامبر خدا وفات نمى كند تا آن كه منافقان را نابود سازد . سپس ابو بكر آمد و عمر ، همچنان براى مردم سخن راند . پس ، ابو بكر به وى گفت : ساكت شو! عمر ، ساكت شد و ابو بكر بالا رفت و پس از حمد و ثناى الهى ، آيه : «بى گمان ، تو [ اى پيامبر! ]مى ميرى و آنان نيز مى ميرند» را قرائت كرد و پس از آن [ ،آيه] : «و محمّد ، جز پيامبرى نيست كه پيش از او هم پيامبرانى بوده اند . آيا اگر بميرد يا كشته شود ، [ از دين او ]باز مى گرديد؟» [١] را خواند تا آن كه از آيه فارغ گشت . سپس گفت : هر كس محمّد را مى پرستد ، [ بداند كه ]محمّد در گذشت و هر كس كه خدا را مى پرستد ، پسْ خدا زنده است و نمى ميرد . عمر گفت : آيا اين ، در كتاب خداست؟ [ ابو بكر] گفت : آرى . عمر گفت: اى مردم! اين، ابو بكر و ريش سفيد مسلمانان است . پس با او بيعت كنيد . مردم نيز بيعت كردند . [٢]
ب ـ آنچه در سقيفه گذشت
١٣٩.صحيح البخارى ـ به نقل از ابن عبّاس ، از خطبه عمر در روزهاى پاي: به من خبر رسيده كه كسى از ميان شما گفته است : «به خدا سوگند ، اگر عمر بميرد ، با فلان كس بيعت مى كنم» . كسى فريب اين سخن را نخورد كه : «بيعت ابو بكر ، ناگهانى و حساب ناشده بود ؛ امّا [ به نيكويى ]تمام شد» . هان! آن [ بيعت] ، همين گونه بود ؛ امّا خداوند ، شرّ آن را حفظ كرد و در ميان شما
[١] آل عمران : آيه ١٤٤ .[٢] الطبقات الكبرى : ج ٢ ص ٢٦٧ .