دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥٥
٧٣٩.المناقب ، ابن شهرآشوب : هنگامى كه امام حسين عليه السلام ، امام حسن عليه السلام را در قبر نهاد ، چنين خواند : {٠ آيا به سرم روغن بزنم ، يا در مجالس خود ، خوش باشم در حالى كه سرِ تو بر زمين و بدنت بى لباس است ؟! ٠} {٠ يا براى آنچه دوست دارم ، از دنيا بهره بگيرم ؟! [نه؛] بلكه هر آنچه به تو نزديك تر است ، محبوب من است . ٠} {٠ تا زمانى كه كبوتر ، آواز بخواند و باد صبا و جنوب بوزد ، بر تو مى گريم . ٠} {٠ و مادام كه از چشمم ، قطره اشكى بريزد و شاخه اى از درختان انبوه حجاز ، سرسبز شود [ ، من همچنان مى گريم] . ٠} {٠ گريه من ، طولانى و اشك هاى من ، فراوان خواهد بود ؛ چرا كه تو دورى ، گرچه مزارت نزديك است . ٠} {٠ او غريب است ، با آن كه خانه ها او را احاطه كرده اند . آرى! همه كسانى كه زير خاك اند ، غريب اند . ٠} {٠ بازماندگان ، پس از رفتگان ، خوش حالى نمى كنند ؛ چرا كه هر كسى ، بهره اى از مرگ خواهد داشت . ٠} {٠ كسى كه مالش به تاراج رفته ، تهى دست نيست ؛ بلكه تاراج شده ، كسى است كه برادرش را با دست خود ، در دل خاك نهاده است . ٠} {٠ خويشاوند تو ، كسى است كه رو در رو ، با تو سخن بگويد ؛ و آن كه در دل خاك قرار گرفته ، خويشاوندى ندارد . ٠}