دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٠٧
٦٣٥.رجال الكشّى ـ به نقل از اسماعيل بن سهل ـ: يكى از شيعيان كه خواست نامش را فاش نكنم ، برايم گفت كه : نزد امام رضا عليه السلام بودم كه على بن ابى حمزه ، ابن سرّاج و ابن مُكارى وارد شدند . ابن ابى حمزه به امام عليه السلام گفت : پدرت چه شد ؟ فرمود : «رفت» . پرسيد : از دنيا رفت ؟ فرمود : «آرى» . پرسيد : به چه كسى وصيّت كرد؟ فرمود : «به من» . گفت : پس تو امامى هستى كه از جانب خدا ، اطاعتش واجب شده است ؟ فرمود : «آرى» . ابن سرّاج و ابن مُكارى گفتند : به خدا سوگند ، او (يعنى : هارون عبّاسى) را بر خودت مسلّط كردى! امام عليه السلام فرمود : «واى بر تو ! چگونه بر من مسلّط شد؟ آيا مى خواهى به بغداد بروم و به هارون بگويم : من امامى هستم كه اطاعتش واجب است ؟! به خدا سوگند ، اين بر من واجب نيست ! براى شما هم از آن رو گفتم كه خبر اختلاف كلمه و پراكندگى كارتان به من رسيده است و خواستم كه رازتان به دست دشمنتان نيفتد» . ابن ابى حمزه به امام عليه السلام گفت : تو چيزى را آشكار كردى كه هيچ يك از پدرانت آن را آشكار نمى كردند و از آن ، سخن نمى گفتند . فرمود : «به خدا سوگند ، چرا ! بهترينِ پدرانم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، از آن سخن گفته است ، هنگامى كه خداى متعال به او فرمان داد كه خويشان نزديكش را هشدار دهد و او ، چهل مرد از خاندانش را گِرد آورد و به آنان فرمود : من ، فرستاده خدا به سوى شما هستم و بيشتر از همه ، عمويش ابو لهب ، او را انكار مى كرد و مردم را بر ضدّ او بر مى انگيخت . پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان فرمود : اگر من ، كوچك ترين آسيبى ديدم ، پيامبر نيستم و اين ، نخستين نشانه نبوّت است كه برايتان عرضه مى كنم ، و من (امام رضا عليه السلام ) مى گويم : اگر هارون الرشيد ، كوچك ترين آسيبى به من رساند ، امام نيستم و اين ، نخستين نشانه امامت است كه بر شما عرضه مى دارم» . على بن ابى حمزه به امام عليه السلام گفت : براى ما از پدرانت روايت شده كه كار [ـــِ كفن و دفن امام ]را جز امامى مانند خود او برعهده نمى گيرد . امام رضا عليه السلام فرمود : «پس مرا از حسين بن على عليه السلام خبر ده كه امام بود يا نبود؟» . گفت : امام بود . فرمود : «پس چه كسى اين كارها را برايش به عهده گرفت؟» . گفت : على بن الحسين عليه السلام . فرمود : «على بن الحسين عليه السلام كجا بود؟» . گفت : در كوفه ، در دست عبيد اللّه بن زياد ، زندانى بود ؛ امّا بدون آن كه بدانند ، بيرون آمد و كارهاى پدرش را به انجام رسانْد و سپس باز گشت . امام رضا عليه السلام به او فرمود : «اگر على بن الحسين عليه السلام ، چنين امكانى داشت كه به كربلا بيايد و كارهاى پدرش را به انجام برسانَد ، صاحب [كنونى] اين امر (امامت) هم مى تواند به بغداد برود و كارهاى پدرش را به انجام برساند و سپس باز گردد ، در حالى كه در زندان و اسارت هم نيست» . على [بن ابى حمزه] به امام عليه السلام گفت : براى ما روايت شده كه امام در نمى گذرد ، مگر اين كه پسر و جانشين خود را مى بيند . فرمود : «آيا در اين حديث ، چيز ديگرى برايتان روايت نشده است؟» . گفت : نه . امام عليه السلام فرمود : «به خدا سوگند ، چرا ! برايتان روايت شده كه جز قائم ، و شما نمى دانيد معنايش چيست و چرا گفته شده است» . على گفت : آرى . به خدا ، اين كلمه در حديث هست ! امام رضا عليه السلام به او فرمود : «واى بر تو ! چگونه جرئت مى كنى كه براى من چيزى را بياورى كه برخى از آن را وا مى نهى؟» . سپس فرمود : «اى پيرمرد ! از خدا پروا كن و از باز دارندگان از دين خداى متعال مباش» .