دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦١
٥٩٥.الأمالى ، طوسى ـ به نقل از محمّد بن سنان ، از امام صادق عليه الس: پدرم [امام باقر عليه السلام ]به جابر بن عبد اللّه فرمود : «من كارى با تو دارم كه مى خواهم آن را در خلوت به تو بگويم» . هنگامى كه در يكى از روزها با او خلوت كرد ، به او فرمود : «مرا از لوحى با خبر كن كه در دست مادرم فاطمه عليهاالسلام ديده اى» . جابر گفت : خدا را گواه مى گيرم كه بر فاطمه ، دختر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، در آمدم تا تولّد فرزندش حسين عليه السلام را به او تهنيت دهم . در دستش لوح سبز رنگى از زِبَرجَد سبز ديدم كه در آن ، نوشته اى روشن تر از خورشيد و خوش بوتر از بوى مُشك ناب بود . گفتم : اين چيست ، اى دختر پيامبر خدا؟ فرمود : «اين ، لوحى است كه خداى عز و جل به پدرم هديه داده و در آن ، نام پدرم ، همسرم و اوصياى پس از او از نسل من ، آمده است» . از او (فاطمه عليهاالسلام) خواستم كه آن را به من بدهد تا يك نسخه از آن بردارم ، و چنين كرد . [پدرم امام باقر عليه السلام ] به او فرمود : «آيا مى توانى نسخه ات را با نسخه ام مقابله كنى؟» . گفت : آرى . جابر به خانه اش رفت و صحيفه اى كاغذى آورد و به پدرم گفت : تو به صحيفه ات بنگر تا آن را بر تو بخوانم . در صحيفه اش نوشته بود : «به نام خداوند بخشايشگر مهربان . اين ، نوشته اى از خداى عزيز داناست . آن را روح الأمين بر محمّد ، خاتم پيامبران ، فرو فرستاده است : اى محمّد ! نام هاى مرا بزرگ بشمار و نعمت هايم را سپاس بگزار و آنها را انكار مكن و به كسى جز من ، اميد مبَر و از غير من مَهَراس كه هر كس به جز من اميد ببرد و از غير من بهراسد ، «او را كيفرى دهم كه هيچ يك از جهانيان را به آن ، كيفر نداده باشم» . اى محمّد ! من ، تو را بر پيامبران ، مقدّم داشتم و وصىّ تو را بر اوصيا برترى دادم ، و حسن را گنجينه دانشم پس از پايان گرفتن عمر پدرش كردم ، و حسين را بهترين فرزند اوّلين و آخرين نمودم كه امامت ، در او مى مانَد و از او امتداد مى يابد و به على ، زين العابدين ، و محمّد ، شكافنده دانش من و دعوتگر به راهم با روش درست ، مى رسد . و نيز جعفر كه در عقل و عمل ، راستين است . [مردم] پس از او به فتنه اى سخت و در هم تنيده ، گرفتار مى شوند . و واى و صد واى بر كسى كه بنده ام و گُزيده ام از خلقم ، موسى ، را تكذيب كند ! و علىِ رضا كه [به تقدير الهى] عفريت كافر ، او را مى كُشد و در شهرى كه عبد صالح [خراسان بن عالم بن سام بن نوح عليه السلام ]آن را ساخت و در كنار بدترينِ خلق خدا [هارون الرشيد] به خاك سپرده مى شود . و محمّد ، كه راه نما به راه من و حمايت كننده از حريم من است و سرپرست رعايايش ، نيكو و زيبا كه دو نامدار ، على و حسن ، از او [بى واسطه و با واسطه ]متولّد مى شوند ، و نيز جانشين [نهايى] ، محمّد كه در آخِرْ زمان خروج مى كند و بر سرش ، ابرى سپيد است كه او را از تابش خورشيد ، آسوده مى دارد . با زبانى شيوا ، چنان ندا در مى دهد كه اِنس و جن ، و مغرب و مشرق ، آن را مى شنوند . او مهدى خاندان محمّد است . زمين را از عدالت مى آكَنَد ، آن چنان كه از ستم ، پُر شده است» .