دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٩
فصل دوم : امام عليه السلام در روزگار عمر بن خطّاب
٢ / ١
مناقشه با عمر كه بر منبر پيامبر صلّي الله عليه و آله بود
٦٥٤.الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) ـ به نقل از عبيد بن حنين ، از امام حسين عليه السل: بر منبر به سوى عمر بن خطّاب بالا رفتم و به او گفتم : از منبر پدرم فرود آى و از منبر پدرت بالا برو! عمر به من گفت : پدرم منبرى نداشت . و مرا كنار خود نشاند و چون فرود آمد ، مرا به خانه اش برد و به من گفت : پسر عزيزم ! چه كسى اين را به تو آموخته است؟ گفتم : هيچ كس آن را به من نياموخته است . عمر گفت : پسر عزيزم! كاش نزد ما مى آمدى و با ما رفت و آمد داشتى . روزى به خانه اش رفتم و او با معاويه خلوت كرده بود . پسر عمر ، جلوى در بود و به او اجازه ورود ندادند . من نيز باز گشتم . عمر ، بعد مرا ديد و به من گفت : پسر عزيزم ! نديدم نزد ما بيايى . گفتم : آمدم ؛ ولى تو با معاويه خلوت كرده بودى و وقتى ديدم پسرت را باز گرداندند ، باز گشتم . عمر گفت : تو از عبد اللّه ، پسرم ، به اجازه داشتن ، سزاوارترى و آنچه بر سرِ ما مى بينى ، خدا روياند و سپس شما [رويانده ايد] . [١] و دستش را روى سرش گذاشت .
[١] در برخى مصادر، به جاى اين عبارت، آمده است: «آيا در سرِ ما، جز خدا و شما، كسى مو رويانيده است؟». اين كلام ، مَجاز است . يعنى عزّت و شرافتى كه ما داريم ، از لطف خدا و به لطف شماست .