دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣٠
فرود آمد ـ و آن جا در صلح بود و حذيفه ، پس از نهاوند ، با ساكنان قومِس مصالحه كرده بود ـ . پس به جرجان آمد و با مردم آن جا در مقابل دويست هزار [سكّه] ، قرارداد صلح بست . سپس به طميسه آمد كه همه اش از مازندران است ـ كه شهرى است در كرانه دريا ، و طُميسه [١] در مرز جُرجان است ـ . مردم آن جا چنان با او جنگيدند كه نماز خوف خواند . او به حذيفه گفت : پيامبر خدا چگونه نماز خوف گزارد ؟ حذيفه به وى آموخت و سعيد ، نماز خوف به جا آورد ، در حالى كه آنان درگير نبرد بودند . سعيد در جنگ آن روز ، با شمشير به دوش مردى مشرك زد كه از زير آرنجش بيرون آمد و مشركان را محاصره كردند . آنها درخواست امان كردند و سعيد به آنها امان داد كه يك مرد از آنها كشته نشود . سپس دژ را فتح كردند و بجز يك مرد ، همه را كشتند ، و هر چه را در دژ بود ، تصاحب نمودند . [٢] همچنين در نقلى مربوط به بعد از خلافت عثمان در زمان معاويه ، آمده است : حسين عليه السلام بر معاويه وارد شد و به عنوان رزمنده در سپاهى كه فرماندهش يزيد بن معاويه بود ، عازم قسطنطنيه گرديد . [٣] ليكن در موضوع شركت جستن امام حسين عليه السلام در اين نبردها ، به چند نكته بايد توجّه كرد : الف ـ اگر چنين اتّفاقى افتاده بود ، جزئيّات شركت كردن امام عليه السلام در اين جنگ ها ثبت مى شد ؛ چرا كه آنان با توجّه به موقعيت سياسى ـ اجتماعى شان ، قطعا به عنوان يك سرباز ساده ، در جنگ ، شركت نمى كردند .
[١] طميسه (گُميشان) ، شهركى است در دشت مازندران و فاصله آن تا سارى ، شش فرسنگ است (معجم البلدان : ج ٤ ص ٤١) .[٢] تاريخ الطبرى : ج ٤ ص ٢٦٩ ، الكامل فى التاريخ : ج ٢ ص ٢٤٨ ، البداية والنهاية : ج ٧ ص ١٥٤ ، تاريخ ابن خلدون : ج ٢ ص ٥٨٢ همگى تقريبا با همان الفاظ .[٣] تاريخ دمشق : ج ١٤ ص ١١١ ، بغية الطلب فى تاريخ حلب : ج ٨ ص ٢٥٦٢ ، البداية والنهاية : ج ٨ ص ١٥١ .