دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢١
٤ / ٥ ـ ٢
من از تو پوزش مى خواهم!
٤٨٦.تاريخ دمشق ـ به نقل از ذيال بن حرمله ـ: فرد نيازخواهى در كوچه هاى مدينه مى رفت و گدايى مى كرد تا به خانه حسين بن على عليهماالسلامرسيد . در زد و چنين سرود : {٠ اميدوار به تو ، امروز ، نااميد باز نمى گردد و نيز كسى كه حلقه درِ خانه ات را مى كوبد . ٠} {٠ تو سرتا پا سخاوت و معدن آن هستى پدرت ، كُشنده فاسقان بود . ٠} حسين بن على عليه السلام به نماز ايستاده بود . نمازش را كوتاه كرد و به سوى باديه نشين ، بيرون آمد و اثر فقر و تنگ دستى را بر او ديد . باز گشت و قنبر را صدا زد . قنبر پاسخ داد : بله ، بله ، اى فرزند پيامبر خدا ! فرمود : «از خرجى ما چه قدر مانده است؟» . قنبر گفت : دويست درهم كه مرا فرمان داده اى آن را ميان خانواده ات تقسيم كنم . حسين عليه السلام فرمود : «همان را بياور كه كسى مستحق تر از آنها آمده است» . حسين عليه السلام آن را گرفت و بيرون آمد و به باديه نشين داد و در آن حال ، چنين سرود : {٠ «آن را بگير كه من ، از تو پوزش مى خواهم و بدان كه من ، بر تو دلسوزم . ٠} {٠ اگر ما در زندگى بهره اى داشتيم بارانِ بخشش ما بر تو فرو مى ريخت. ٠} {٠ امّا روزگار ، بر ما تنگ گرفته است و دستان ما از بخشش فراوان ، كوتاه است» . ٠} باديه نشين ، آن را گرفت و رفت ، در حالى كه مى سرود : {٠ پاكان و پاك دامنان! هر گاه ياد شويد ، بر شما درود فرستاده مى شود ٠} {٠ و نزد شما والايان و تنها شما علم قرآن و محتواى سوره هايش هست . ٠} {٠ و آن كه از تبارِ علويان نباشد ديگر ، افتخارى ميان مردم ندارد . ٠}