دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣
٦١٥٠.صحيح مسلم ـ به نقل از ابو هريره ـ: مشركان قريش با پيامبر صلى الله عليه و آله درباره قَدَر به نزاع پرداختند . آن گاه [ اين آيه ]نازل شد: «روزى كه در آتش به رو كشيده مى شوند ، [ به آنان گفته مى شود: ] «زبانه آتش را بچشيد». ماييم كه هر چيزى را به اندازه آفريده ايم» .
٦١٥١.امام على عليه السلام : براى هر امّتى ، مَجوسى هست و مجوس اين امّت ، كسانى هستند كه به قَدَر قائل اند .
٦١٥٢.امام على عليه السلام : هيچ كس در قَدَر از حد تجاوز نكرد، مگر اين كه از ايمان، خارج شد.
٦١٥٣.امام باقر عليه السلام : شباهت شب به شب ، و روز به روز ، از شباهت مُرجئه به يهوديّت ، و قدريّه به نصرانيّت، بيشتر نيست .
٦١٥٤.تفسير العيّاشى ـ به نقل از حسن بن محمّد جمّال ، از برخى از شيعيا: عبد الملك بن مروان ، پيكى را به سوى فرماندار مدينه روانه كرد كه : «محمّد بن على بن الحسين (امام باقر عليه السلام ) را به سوى من روانه كن و او را پريشان نكن و نترسان و نيازهايش را برآورده كن» ـ و اين ، در حالى بود كه مردى از قدريّه بر عبد الملك وارد شده بود و همه كسانى كه در شام بودند ، حاضر شده بودند و او همه آنها را محكوم كرده بود ـ . عبد الملك گفت: جز محمّد بن على (امام باقر عليه السلام ) كسى حريف اين نمى شود . بدين خاطر ، نامه اى به فرماندار مدينه نوشت تا محمّد بن على را نزد او بفرستد . فرماندار مدينه نامه عبد الملك را نزد امام عليه السلام آورد. امام باقر عليه السلام به او فرمود: «من پيرى كهن سالم و توان سفر ندارم . اين پسرم ، جعفر ، جانشين من است» . فرماندار مدينه ، او (امام صادق عليه السلام ) را به سوى عبد الملك ، روانه نمود . وقتى امام صادق عليه السلام نزد حاكم اموى (عبد الملك) آمد ، او ايشان را به خاطر كم سالى، تحقير كرد و از ترس اين كه مَرد قَدَرى بر او چيره گردد ، نپسنديد كه او را با قَدَرى ، رو در رو قرار دهد . مردم شام از آمدن امام جعفر صادق عليه السلام براى منازعه (مناظره) با قَدَرى ، باخبر شدند . فردا كه شد ، مردم براى مناظره آنها گرد آمدند . حاكم اُموى (عبد الملك) به امام صادق عليه السلام گفت : اين قَدَرى ، ما را ناتوان ساخته است . به تو نامه نوشتم تا شما را در يك مكان، گرد آورم ؛ چرا كه او كسى از ما را باقى نگذاشت ، مگر اين كه بر او پيروز شد. [امام عليه السلام ] فرمود: «خداوند، در مقابل او ما را بس است» . وقتى آن دو ، رو در رو قرار گرفتند ، قَدَرى به امام صادق عليه السلام گفت : از هر چه مى خواهى ، بپرس . [امام عليه السلام ] فرمود: «سوره حمد را تلاوت كن» . او آن را تلاوت كرد . حاكم اموى ـ در حالى كه من در كنار او بودم ـ با شگفتى گفت: درباره موضوع ما ، چه چيزى در سوره حمد هست؟! ما شكست خورديم! قَدَرى ، شروع به تلاوت سوره حمد كرد تا اين كه به اين سخن خداوند ـ تبارك و تعالى ـ رسيد: «تنها تو را مى پرستيم و تنها از تو يارى مى جوييم» . امام صادق عليه السلام به او فرمود: «همين جا توقّف كن . از چه كسى يارى مى جويى و تو چه نيازى به كمك دارى ، در حالى كه كار به تو واگذار شده است؟» . «پس كسى كه كفر مى ورزيد ، مبهوت شد و البته خداوند ، قوم ستمكار را هدايت نمى كند» .