ولايت در قرآن - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٩
را به بندگان برگزيده خويش به ميراث دادهايم. پس معلوم مىشود بندگانى وجود دارند كه مورد عنايت خداوندند و برگزيده او هستند و داراى چنين احاطه و گستره علمى هستند.
در هر صورت اين نظريه كه باطن قرآن با باطن پيامبر گرامى اسلام و ائمه اطهار متّحد است، با شواهد روايى متعددى تأييد مىشود كه در اينجا مجال ذكر آنها نيست.
شبهه غلوّ و تفويض در مقام كسانى ذكر اينمقامات را براى ائمّه عليهم السلام، غلوّ و تفويض مىدانند و مدّعىاند اينروايات را غلاة و مفوّضه- كه شديداً مورد انكار ائمّه عليهم السلام بودهاند- به كتب اخبار شيعه راه دادهاند.
ولى اين سخن، ناديده گرفتن مجموعهاى عظيم از روايات و ادّعاى عدم صحّت آنهاست كه با ديد تاريخى مستقلّ هم جور نمىآيد. بعلاوه بر نوعى هستىشناسى و متافيزيك خاصّى هم مبتنى است كه قابل تأييد نيست. اينان وجود طولى و وجود معلولى را با وجود در عرض و وجود مستقل خلط مىكنند. كسانى كه مقامات فوق را براى ائمه عليهم السلام، قائلند معتقدند اين كمالات همگى بنحو «عينالربط» و طوليّت موجودند. در هر لحظه و در هر مقام، اين كمالات قائم به حقّند و هيچ استقلالى براى آنها نيست. اين سخن كجا و ادّعاى غلو و تفويض كجا؟
بسيارى از اين روايات را مثل صدوق و امثال اين بزرگواران نقل كردهاند كه خود از سرسختترين مخالفان غلات و مفوّضه بودهاند. سخن شيخ صدوق در من لا يحضره الفقيه، در باب شهادت بر ولايت اميرالمؤمنين در اذان معروف است. وى در آنجا غلات و مفوّضه را لعن مىكند. «١» امّا همين شيخ صدوق، زيارت جامعه را در همان كتاب نقل كرده است. «٢» و فقراتى مشابه با آن را در زيارات مأثوره ديگر هم آورده است.
بعلاوه چرا جاى دورى رويم؟! قرآن در موارد زيادى اوصافى براى مؤمنان و اولياى حقّ ذكر كرده است كه جز با دستيابى به مقام ولايت تكوينى، معنا ندارد، پس چگونه مىتوان ثبوت ولايت تكوينى را براى خود ائمه عليهم السلام كه رأس مؤمنان و اولياء حق