ولايت در قرآن - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٧
دلالت دارد، زيرا از معانى يا كاربردهاى ولايت آنچه با نص غدير مناسبت كاملى دارد همانا رهبرى و زعامت و تصدى امور مسلمانان در امور دينى و دنيوى آنان است.
* اصولًا اين مطلب كه امامت، رياست و رهبرى دينى و دنيوى مسلمانان است مورد قبول همه متكلمان اسلامى- اعم از شيعه و سنى- است، هر چند در خاستگاه اين رياست و رهبرى كه آيا نص شرعى است يا انتخاب مردم از طريق اهل حل و عقد، اختلاف است. معنى اين سخن اين است كه حتى اگر امامت و خلافت را امرى بشرى بدانيم- چنانكه رأى اهل سنت اين است- لازمه آن تفكيك امامت از حكومت نيست، بلكه آنان نيز حكومت و تصدى امور دينى و دنيوى جامعه اسلامى را حق يا وظيفه امام و خليفه پيامبر مىدانند هر چند برآنند كه تعيين امام به مردم واگذار شده و در اين جهت نص شرعى در دست نيست، ولى عقيده شيعه آن است كه اين كار از طرف خداوند و به واسطه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله انجام شده است و خلفاى پيامبر و امامان امت اسلامى از طريق نصوص دينى تعيين شدهاند.
* امامت- بسان نبوت- رهبرى الهى و جامع الاطراف است و منحصر در جنبه عقيدتى يا اخلاقى يا فقهى يا سياسى نيست بلكه همه اين ابعاد را در برمىگيرد. چنانكه علاوه بر هدايت ظاهرى مشتمل بر هدايت باطنى نيز مىباشد. امام هم رسالت كلامى بر دوش دارد و هم رسالت فقهى، هم اسوه و مقتداى اخلاق و آداب زندگى است، هم رهبر و زمامدار امور اجتماعى و سياسى. مطالعه آيات و روايات مربوط به امامت به وضوح بر اين مطلب دلالت مىكند كه نمونههايى را در بحثهاى قبل يادآور شديم.
با اين حال جنبههاى فكرى- فرهنگى امامت با جنبه سياسى و حكومتى آن اين تفاوت را دارد كه در بعد فرهنگى امام مىتواند رسالت خود را انجام دهد هر چند شرايط رهبرى سياسى امام فراهم نباشد، زيرا در اين بخش امام حقايق را بيان مىكند و هم با عمل خود معيار عمل درست را از نادرست معين مىكند، اما بعد حكومتى و سياسى امامت بدون وجود زمينه اجتماعى تحققپذير نخواهد بود.
بهعبارت ديگر هرگاه شرايط اجتماعى براى اينكه امام رهبرى سياسى جامعه را عهدهدار گردد وجود نداشته باشد، امام در اين جهت معذور است، و مسؤوليت عواقب