ولايت در قرآن - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢١٤
مادىشان دست بكشند، چنين مىكنند، و به مسلخ عشق كه همان مسلخ كربلاست مىروند.
اما دسته ديگرى از اين خواص طرفدار حق، چنين نيستند، بلكه به دنيا دل سپردهاند، و در مقابل مطامع دنيوى سست و منفعل بوده پايشان مىلغزد، و در نتيجه، پول، شهوت، مقام، نام و شهرت، پست و منصب را مانند جان شيرين دوست دارند، و در مواقع حساس از پذيرش حق و دفاع از آن شانه خالى كرده، به تكليف خود عمل نمىكنند، با اين كه حق، امام معصوم عليه السلام و پيشواى راستين را مىشناسند اما در مرحله عمل سستى و بىتفاوتى به خرج مىدهند.
اگر خواص طرفدار حق چنين باشند كه متأسفانه بيشترشان در طول تاريخ اسلام چنين بودهاند عملًا در صف خواص طرفدار باطل قرار مىگيرند، و اينها كه اكثريت خواص را در تاريخ اسلام تشكيل دادند به حمايت از بنىاميه و بنىعباس پرداختهاند، و باطل را تقويت و تأييد كردند، و در نتيجه حق و اهل حق در اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله نتوانستند رسالت الهى خويش را عملى سازند.
طلحه، زبير، سعد وقاص و بسيارى ديگر كه سوابق افتخارات هر كدام به اندازه يك كتاب مىشد، از جمله همين خواص بودند به دنيا روى آوردند، و مدّعى سهم بيشترى از بيتالمال بودند، و دنبال منصب و مقام رفتند. بدين جهت با امام بحق، على عليه السلام درافتادند، و باطل را برحق چيره ساختند و در نتيجه امام را ٢٥ سال خانهنشين كردند.
در زمان امام حسن و امام حسين عليهما السلام همين خواص بودند كه با پول و منصب و مقام بنى اميه يعنى معاويه و يزيد و حاميانشان، خريده شده، و يا سكوت كرده، مهر بر لب زدند، يا به صف دشمنان اسلام و ائمه عليهم السلام پيوستند و جريان خلافت و حكومت را به سود بنىاميه تغيير دادند. شريح، قاضى القضاة جزو همين خواص است كه اگر دين را به دنيا نمىفروخت شايد مىتوانست در تاريخ عصر خود تأثير مثبتى بگذارد، و جريان امر را عكس آنچه گذشت قرار دهد.