ولايت در قرآن - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٠
بودهاند، انكار كرد؟
در آيه شريفه «أَلا إِنَّ اوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» «١» [آگاه باشيد دوستان و اولياى خدا نه ترسى دارند و نه غمگين مىشوند] بايد تأمّل كرد. مقام «لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» چه مقامى است كه براى اولياءاللّه حاصل مىگردد؟ اندكى تأمّل در آيه نشان مىدهد كه اين مقام جز با فناء از خود و تجلّى حقّ در شراشر وجود عبد و بقاء باللّه، ميسّر نيست. انسان تا زمانى كه خود را مىبيند، هم خوف دارد و هم حزن: خوف از فقدان آنچه كه داراست و از دست دادن آنها و حزن نسبت به آنچه ندارد. انسانى كه خود را مىبيند، طبعاً مىبيند كه چيزهايى را ندارد و نسبت به آنها حزن پيدا مىكند. و طبعاً خائف است كه دارايىاش را از دست بدهد و لذا نسبت به آنها خوف پيدا مىكند. پس براى تحصيل مقام «لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» بايد پردههاى خودى را دريد، و «خود» را در مرتبه «عين الربطى» و معلوليت كه واقعيت انسان است شناخت. و اين شناخت جز با مشاهده حق و تجليات او و فناء در او ممكن نيست. و انسانى كه فناء شود بقاء به حق پيدا مىكند و داخل در «وجه الله» مىشود: «كُلُّ شَىْءٍ هالِكٌ الّا وَجْهَهُ» «٢» اين چنين انسانى هر چه كند عجيب نيست: «وَ ما رَمَيْتَ اذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى» «٣» در هر حال، همان روايات قبلى و استدلالى كه در آن مطرح شده بود، هم در جواب اين شبهه كافى است. قبلًا ديديمكه چگونه امام عليه السلام به نصّ قرآنى تمسّك فرمود كه قرآن آياتى است در قلوب «اوتواالعلم»: «بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فى صُدُورِ الَّذينَ اوتُواالْعِلْمَ» و بعد هم به نصّ قرآنى اگر با اين قرآن كوهها به حركت درآيد و ارض طىّ شود و مردگان به سخن درآيند تعجبى ندارد: «وَ لَوْ انَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ اوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْارْضُ اوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى ...» پس معلوم مىشود كسانى هستند (اوتواالعلم) كه داراى چنين قدرتهايى هستند، از آن جهت كه قرآن را در اختيار دارند، قرآن آياتى است بيّنات در قلبهاى آنان.
در هر صورت جاى جاى قرآن و روايات شاهد اين مدّعا است و لذا شبهه غلو و تفويض