ولايت در قرآن - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٦
درخواست ولايتعهدى را مشروط به اينكه در امور حكومت دخالت نكند پذيرفت.
نقد و بررسى * امام على عليه السلام در مسأله امامت روش ويژهاى را برگزيد. او در عين اينكه در موارد و فرصتهاى مناسب با استناد به حديث غدير «١» و مانند آن حقانيت خود را در اين باره اعلان كرد از دامن زدن به هرگونه خصومت و نزاع تفرقهانگيز خوددارى نمود. آن حضرت خود درباره اتخاذ اين روش، حفظ وحدت اسلامى و كيان اسلام و مسلمين در برابر خطر كفر و نفاق را دليل آورده است. «٢» بنابراين نخستين شاهدى كه بر نظريه تفكيك دين از حكومت ذكر شده نادرست و موهون است.
در اينكه خلافت ظاهرى امام على عليه السلام با بيعت اكثريت قريب به اتفاق امت اسلامى به وقوع پيوست و از اين نظر در مقايسه با خلافتهاى پيشين كاملًا ممتاز است ترديدى نيست، ولى بيعت مردم دليل بر انتخابى بودن رهبرى و حكومت نيست، بيعت مردم را دوگونه مىتوان تفسير كرد، يكى اينكه رأى مردم ملاك مشروعيت رهبرى و حكومت است. يعنى حكومت و رهبرى را از مقوله وكالت دانسته رهبر و حاكم را وكيل و مردم را موكل بدانيم، چنان كه در نظامهاى به اصطلاح دموكراتيك چنين است. ديگرى اينكه مشروعيت رهبرى و حكومت از جانب خداوند اعطا مىگردد، و نقش رأى مردم بيعت با پيامبر و امام و پذيرش رهبرى و حمايت از آن است.
بنابراين اتفاق يا اكثريت آراء در جريان خلافت امام على عليه السلام دليل بر اينكه حكومت حق مردم است و نه حق خداوند نخواهد بود. الهى يا بشرى بودن حكومت را بايد از راه ديگرى اثبات كرد و آن عبارت است از رجوع به نصوص مربوط به نبوت كه بيانگر اهداف و ابعاد نبوت و امامت است. شيوهاى كه در بحثهاى قبل بكار گرفته شد و نتيجه آن اين بود كه حكومت يكى از شؤون رهبران الهى بوده است. و در باب امامت مطالعه حديث غدير و آيات مربوط به آن (آيه اكمال دين و آيه ابلاغ) به روشنى بر اين مطلب