ولايت در قرآن - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٥
٨- امام چون آتشى بر بلندى است كه هم گرمى مىبخشد و هم با روشنايى خود، راه نجات را از طريق هلاكت نمايان مىسازد. آن كس كه از او جدا شود هلاك خواهد شد.
٩- امام، امين خداوند در ميان آفريدههاى او، حجت خدا بر بندگان وى، خليفه او در بلاد، دعوت كننده بهسوى خدا و حامى محرمات الهى است. «١» بنابراين امامت ابعاد گسترده و برجستهاى دارد كه رهبرى سياسى و مديريت جامعه يكى از ابعاد آن است آنچه در اين نوشتار مورد بحث و بررسى قرار خواهد گرفت همين بعد از امامت است و ما اين مسأله را از جنبه كلامى بررسى خواهيم كرد. همانگونه كه مىدانيم دلايل كلامى مىتوانند عقلى و هم نقلى باشند، هرگاه مسأله كلامى بهگونهاى باشد كه استدلال آن از طريق شرع به دور و مصادره به مطلوب منتهى گردد- مانند اثبات وجود خدا و اصل شريعت- دليل آن منحصر در دليل عقلى است، ولى هرگاه اثبات آن با استناد به دليل نقلى مستلزم دور و مصادره به مطلوب نباشد و آن مسأله در قلمرو تأمل و كنكاش عقلى قرار داشته باشد، مىتوان براى اثبات آن از عقل و نقل بهره گرفت و مسأله امامت از اين قبيل است.
متكلمان اسلامى و وجوب امامت متكلمان اسلامى- جز عدهاى از خوارج و اصم از معتزله- نصب امام را واجب و لازم مىدانند، هر چند در دليل وجوب آن كه عقلى است يا شرعى، و يا اين كه بر خداوند واجب است يا بر مسلمانان، اختلاف نظر دارند. متكلمان اماميه وجوب آن را عقلى و نصب امام را فعل خداوند مىدانند. براين اساس وجوب امامت وجوب كلامى خواهد بود، زيرا بحث كلامى آن است كه به وجود يا صفات خداوند- اعم از صفات ذات و فعل- بازگردد، ولى از نظر متكلمان اهل سنت وجوب امامت وجوب فقهى است زيرا مربوط به فعل مكلفين است. از سوى ديگر چون متكلمان اهل سنت (اشاعره) منكر حسن و قبح عقلىاند راه استدلال عقلى بر وجوب امامت بر آنان مسدود است.