ولايت در قرآن - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٩
را در زمان عمر و عثمان پخش كردند، مسلمين هم باوركردند، و اين در حالى بود كه اميرمؤمنان مانند شمشيرى بود كه در غلاف و نيام باشد و از سخن گفتن منع شده باشد.
مىفرمايد: زندگى كردم «فَصَبَرْتُ وَ فِى الْحَلْقِ شَجا وَ فِى العَيْنِ قَذى» «١» مانند انسانى كه استخوان در گلويش گير كند و در چشمش خار باشد! واقعاً براى على مشكل بود، امّا در عين حال از خدمت به اسلام باز نايستاد، خدمت او نگذاشت اين ظاهر اسلام لطمه بخورد، وحدت مسلمين به هم بخورد كارى كرد كه اقلًا وحدت ظاهرى اين ريسمان از هم گسسته نشود.
همكارى با خلفا را از نظر رهبرى و ارشاد در موارد لزوم آغاز كرد، امّا واقعاً اين ٢٥ سال خسارتى بزرگ براى مسلمين است. داستانى سراى يهودى از طرف خليفه مأمور است بعد از نماز در مسجد مدينه بايستد و داستانهاى يهود و نصارى و اينها را بگويد در حاليكه امير مؤمنان مجاز به گفتن سخن نيست مگر اينكه كسى از او سؤال كند! اين گران تمام شد و اگر مىبينيد اين تعدد مذهبها پيش آمد در حقيقت مسأله از آن محور بيرون رفت، آن نعمت عظمايى كه خدا در اختيار امت نهاد آن بانى اين بنا كه بعد از خود معمارى معين كرد نگهبانى معين كرد كه حافظ و نگهبان باشد زمانى كه نعمت عظمى كنار رفت و اينها آمدند مسألهگو و احكامگو شدند. اينها جز تقسيم، جهت دهى، و بيان مسائلى كه همه و همه كفر آور است- كه در كتب صحاح زياد مشاهده مىكنيم،- هدف ديگرى نداشتند.
در اين برهه خدمت على عليه السلام به ظاهر نگهبانى وحدت بود.
بخش پنجم- از خلافت ظاهرى تا شهادت. (كه خود يك دائرةالمعارف مىشود.)
عجيب اين است كه در اين دوره سه دشمن با على عليه السلام مبارزه كرد، چه شدند اينها، ما در قرآن كريم درباره منافقان سورهها و آيهها داريم. اين منافقين بعد از پيامبر يك شب هم صدايشان درنيامد! ابراهيم امين مصرى كتابى دارد به نام «المنافقون» او مىگويد حدود سه جزء قرآن درباره منافقين است. او آيات را شمرده و حساب كرده. معلوم