ولايت در قرآن - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٨
مىگيريم ناآراميم. امّا او در مقابل اين اقيانوس، خودش هم درياست، آرامِ مطلق! خيلى خويشتندارى مىخواهد «عَلىٌّ بَعْدَ الرَّحِيلَ هُوَ نَفْسُ عَلىٍّ قَبْلَ الرَّحِيلَ» على قبل از رحلت پيامبر همان على بعد از رحلت است، انديشه همان انديشه، ارتباط با عالم بالا همان ارتباط است، امّا در مقابل اقيانوس علم و دانش و حكمت، آرام است، كلمهاى نقل نشده و همه اينها بعد از رحلت پيامبر بوده است، اين از نظر ادب فوقالعاده مهم است.
خدا رحمت كند يادى از استاد بزرگوارمان (اعلىاللّه مقامه) بكنيم، خاطرم مىآيد در سال ١٣٣٠ بود كه در اين قم يك غوغايى از نظر انتخابات بر پا شد، دورانى بود كه در آن زمان مصدق براى خود، خواهانِ نمايندگانى بود و خيلى قم در آن زمان شلوغ بود، مرحوم امام در اين مسجد محمديّه فعلى درس مىفرمود. يكى از شاگردان ايشان كه الان اصفهان است، عرض كرد آقا شما اقدام بفرماييد، درباره اين شلوغىها، نسبت به مردم اعلاميهاى بدهيد، مثلًا بگوييد چنين و چنان كنيد، امام گفت: من فعلًا وظيفهاى جز درس و مباحثه ندارم، رئيس مسلمين، آقاى بروجردى است تا او هست ماها ساكت مطلقيم ...! ادب و اخلاق همين است! بعد از رحلت آقاى بروجردى امام به صورت يك درياى ناآرام خودش را نشان داد، دريا همان دريا بود اما چون عَلَم بر دوش او بود او بايد اقدام بكند و اگر هم بنا شد سخنى گفته شود بايد به محضر او بگويند تا او بگويد.
على همان على است امّا در زمان رسول خدا يك كلمه كوتاهى هم از اين معارف و حقايق را بيان نكرد.
بخش چهارم- زندگانى غمانگيز (بعد از رحلت پيامبر تا مقام خلافت ظاهرى)
امير مؤمنان عليه السلام يك زندگانى غم انگيز بعد از فوت پيامبر صلى الله عليه و آله و قبل از گزينش به مقام خلافت ظاهرى، به مدت ٢٥ سال داشت.
سكوت براى حفظ وحدت خيلى غمانگيز است، بزرگترين دانشمند بشر خانهنشين باشد! درحالىكه افراد ناباب براى مردم معارف بگويند، احكام بگويند! مثلًا آن مستسلمه اهل كتاب كه در آن هنگام از يمن آمدند، يهوديانى بودند يمنى، و به ظاهر اسلام آوردند و اين احاديث اسرائيليات