ولايت در قرآن - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨
امّا مقام ثانى و آن اينكه «ولايت ما هِىَ» ولايت يعنى قيم محجورين يا رهبرى فرزانگان جامعه، ولايت يعنى چه، يك طلبهاى كه فقط شرح لمعه خوانده و بعد ولايت فقيه مكاسب را خوانده و بعد هم پنج شش سال درس خارج خوانده و از همهجا بىخبر است، اين شبهه در او خوب اثر مىكند، چه رسد به دانشجو، چون هر ولايتى كه خوانده ولايت بر محجورين بوده؛ اوّلِ فقه، وسطِ فقه، آخر فقه، همين است. اوّل فقه بحثِ صلاة بر مرده است، كسى كه بر مرده نماز مىخواند ولىّ ميت است يا مأذون از ولى، نماز ميت تكليفاً واجب كفايى است ولى وضعاً شرط صحتش اذن ولىّ است. خوب اين كتاب طهارت و صلاة پس وقتى كه با ولى و ولايت آشنا مىشود، ولايت بر مرده به ذهن او مىآيد، پس اين اوّل فقه.
آخر فقه هم كه سخن از قصاص و حدود و ديات و امثال ذالك است مىبينيد كه ولىّ دم اگر راضى شد، ولىّ دم اگر تخفيف داد، ولى دم اگر خواهان قصاص بود، قصاص، تخفيف، عفو، اصل ديه مقرر، اين چهار تا هستند كه در بخشى در اختيار ولى است و در بخشى كمتر از چهار تا به عهده ولى ميت است پس آن ولى كه در كتاب قصاص، ديات مىخواند ولى بر مرده است.
در وسط فقه هم كتاب حجر را كه مىخواند ولى بر غُيَّبْ و قُصَّر را مىخواند، ولى بر ورشكستگان و مُفلسين را مىخواند، صبى است، قاصر است، ديوانه است، پس يك طلبه شرح لمعه خوان از ولايت چه مىداند ولايت بر مرده يا كسى كه به منزله مرده است، ولايت بر مرده را در كتاب صلاة اموات، كتاب قصاص و ديات مىخواند و ولايت بر «غُيَّب» و قصر را در كتاب حجر، آنوقت تا گفته شد ولايت نظير اين ولايتها و ولايت بر كودك و صغار در جريان نكاح و امثال نكاح كه زيرمجموعه همين كتاب حجر قرار مىگيرد. كه اگر طرف نكاح نابالغ بود مثلًا نكاح بايد به اذن ولى باشد يا بالغه در نكاح فلان بايد باذن ولى باشد، «١» همين.
آيا ولايت فقيه از همين قبيل است يا اصلًا مساسى با اين ندارد، از اين سنخ نيست، در قرآن كريم ذات اقدس اله هم آن مطلب كه منبع فقه است آنرا ذكر فرموده تا فقيهان از آن منبع استفاده كنند و در كتابهاى فقهى نقل كنند و هم يك ولايت ديگرى كه فقيه از آن سنخ است را ذكر مىكند.
قرآن كريم ولايت بر مرده را در سوره مباركه اسرا و نمل ذكر كرد و فرمود: «مَنْ قُتِلَ