ولايت در قرآن - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦٤
كهن در تاريخ اديان و مكاتب علمى و فلسفى دارد.
برخى با وجود برخوردارى از تفكّر الهى و اعتقاد به خالقيّت خداوند، انسان را موجودى رها و وانهاده مىدانند، كه كيفيّت بقا و حق تعيين سرنوشتش صد در صد به خودش واگذار شده. گروهى نيز همچنانكه انسان را آفريده خدا و خدا را علّت موجده او مىدانند، رهايى و وانهادگى انسان را به حال خود، با حكمت و لطف خداوند سازگار نمىيابند و بر اين باورند كه هم انسان نيازمند رهنمودها و دستگيريهاى غيبى و الهى در مسير زندگى خويش است و هم خداوند لطف عميم خويش را از سر او باز نمىگيرد و از هدايت و كنترل او بهوسيله فرستادگان برگزيدهاش دريغ نمىورزد.
در اين نوشتار بحث خود را براساس اصول پذيرفته شده زير آغاز مىكنيم:
١- اصل نياز جامعه به والى و سرپرست اصلى مسلّم و پذيرفته است و ترديدى در آن راه ندارد. «١» ٢- حق حاكميّت در اصل، از آن خداوند است و هيچ يك از افراد بشر حتَّى انبيا در عرض خداوند حق ولايت و تصرّف بر ديگرى ندارد. زيرا انسان بايد از كسى اطاعت كند كه فيض هستى خود را از او دريافت كرده باشد و افراد عادى نه هيچكدام به ديگرى هستى بخشيده و نه در بقا و دوام هستى يكديگر، بدون اذن خداوند مؤثّرند. «٢» ٣- قوانين بشرى براى سعادت و تكامل انسانها كارساز نبوده و جوامع انسانى براى اداره امور خود جدّاً نيازمند قوانين آسمانى هستند، زيرا تنها خداست كه انسان را آفريده، ابعاد وجود او را مىشناسد، نيازمنديهاى او را در زندگى مىداند، بر اصولى كه او را به كمال مىرساند واقف است، از هرگونه هوس و ترس مبرّاست و قانونگذاران بشرى چه بالفعل و چه بالقوه فاقد اين ويژگيها هستند.
٤- اطاعت از انبياء در واقع اطاعت از خداوند است زيرا رسالت آنها رسالتى خدايى است كه از راههاى عقلى و نقلى و شواهد تاريخى به اثبات رسيده و خداوند با صراحت