ولايت در قرآن - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤
دارند، آن حمد و ثنا خُطبه است، آن سخنرانى خطابه است.
ابن ابى الحديد مىگويد: نه در خطبه و نه در خطابه آنها اين حرفها اصلًا پيدا نمىشود، احدى از صحابه اين حرفها را نزده است.
مرحوم علامه طباطبايى مكرر در مكرر اين جمله را مىفرمود: در كتاب «اسْدُ الْغابَه فى مَعْرِفَةِ الصَّحابِه» و ساير كتابهاى تراجم، تقريباً بيش از دوازده هزار نفر صحابى را معرفى كردهاند اين دوازده هزار نفر به اندازه حضرت امير حرف نياوردند، آنها هم پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدند سالهاى متمادى با او بودند، خوب دوازده هزار نفر يك طرف و يك نفر يك طرف. مىفرمود اين تعداد هرگز به اندازه حضرت امير حرف ندارند، امّا ابن ابى الحديد مىفرمايد: آنها اصلًا اين حرفها را درك نمىكردند اگر درك مىكردند، مىگفتند.
آنچه كه به معرفى خود حضرت امير برمىگردد در همين سه بخش است. بقيه مادون و زيرمجموعه اين سه بخشند، يكى مسأله مبدأ است و يكى معاد است و يكى وحى و نبوت، اين سه مسأله است كه اصلى هستند. بقيه اگر عدلاست بهيكىاز اوصاف حسناى خدا برمىگردد و اگر امامت است كه به جانشينى وحى و نبوت برمىگردد، در حقيقت حرف اصلى معرفتى را همين اصول سهگانه به عهده دارند، مىبينيد در اصول سهگانه است كه حضرت امير خود را اينچنين معرفى مىكند در نهجالبلاغه هست كه ذعلب از حضرت سؤال كرد شما خدا را ديديد يا نه فرمود «ما كُنْتُ اعْبُدُ رَبّاً لَمْ ارَه» «١» مگر مىشود كه من نبينم و بپرستم بعد هم فرمود «لا تَراهُ الْعُيُونُ الْابْصارِ بِمُشاهِدَةِ الْعَيان وَلكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقايِقِ الْايمانِ» «٢» اين ديگر وقف او بود كسى جرئت نكرد اينطور بگويد.
در مسأله معاد هم فرمود «لَوْ كُشِفَ الْغِطا مَاازْدَدْتُ يَقيناً» «٣» اين اشاره به نفى موضوع است يعنى براى من غطايى نيست «لَوْ كُشِفَ الْغَطاء» ديگران براى من تفاوتى نمىكند چون من در غطا نيستم نه اينكه واقعاً براى من غطايى هست پوششى هست من محجوبم امّا حجاب كه برداشته شد براى من تفاوتى نمىكند، فرق نمىكند.