ولايت در قرآن - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٨
بنابراين در جامعه اسلامى ما رأى اكثريت مردم به نظام ولايت فقيه و پذيرش جامعه ولائى تبلور فكر و انديشه و شخصيت رشد يافته مردم براساس دستگاه خاص فلسفه اسلامى است. و لذا مىتوان گفت كه نظام ولايت فقيه، در عين حال كه ولائى است، مدنى نيز مىباشد و بين اين دو تقابلى وجود ندارد.
من نمىدانم چرا عدهاى در محافل و مطبوعات سعى دارند كه ولايت و مدنيت را در جامعه ما متقابل و متعارض جلوه دهند؟ ما بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه مردمى كه ما از آنها صحبت مىكنيم و رأى آنان را ملاك مدنيت مىشماريم مردمى هستند مسلمان و داراى باورهاى دينى و معتقد به جهانبينى الهى، در چنين فضا و براى چنين مردمى نبايد و نمىتوان ولايت و مدنيت را از يكديگر جدا كرد و جامعه ولائى را در مقابل جامعه مدنى قرار داد.
آرى در فضاى فرهنگ و فلسفه غرب اين دو متقابلند چرا كه اكثريت افراد در جوامع غربى، ولايت خدا را باور ندارند و اين عقيده در فكر و انديشه و زندگى آنها رسوخ نكرده است. بنابراين بجا و منطقى است كه در انديشه آنان، نظام مدنى با نظام ولائى قابل جمع نباشد و رأى اكثريت در تضاد و تقابل با پذيرش ولايت خدا باشد، اما در جامعه اسلامى، پذيرش ولايت، مقتضاى مدنيت و رأى اكثريت است؛ بنابراين بين ولايت و مدنيت تعارضى وجود ندارد و بايد گفت جامعه ولائى ما همان جامعه مدنى ماست. مگر جامعه مدنى تبلور رأى اكثريت نيست؟! حال اگر در جامعهاى مثل جامعه ما، اكثريت مردم با رأى آزاد خود نظام ولايت را انتخاب كردند و ولايت خدا و انبيا و ائمه و فقهاء را آزادانه و مختارانه گردن نهادند، آيا باز هم بايد بگوييم جامعه ولائى غير از جامعه مدنى است؟ به نظر من بايد ديد در كدام فضا و با چه پيشفرضهايى بحث را مطرح مىكنيم. اگر فضاى بحث و پيشرفتهاى آن، همانند آنچه در جامعه ما مفروض است، باشد، بين مدنيت و ولايت تعارض و تقابلى وجود ندارد.
بنابراين مىتوان گفت يكى از آثار و دستاوردهاى نظام ولائى اين است كه مدنيت را در قالب ولايت قرار مىدهد و جامعه مدنى را در پرتو فروغ ولايت، به صورت جامعه ولايى به نمايش مىگذارد.