ولايت در قرآن - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٧
به نظر نگارنده، ما مىتوانيم بين اين تعريف و تعريف جامعه ولائى در اسلام جمع كنيم و تباين و تهافت بين آنها را از ميان برداريم. توضيح اينكه: در مغرب زمين و در جوامع غربى انسانهايى زندگى مىكنند كه جهانبينى و فلسفه و انسانشناسى خاصى را پذيرفتهاند و براساس همان فلسفه و جهانبينى، زندگى مىكنند و رفتار و كردار خود را تنظيم مىنمايند. جهانبينى و فلسفه هر فرد، در حقيقت، خود آن فرد است و ذات و جوهر و فكر او را مىسازد، و شخصيت او را مشخص مىنمايد. اگر كسى فلسفه ماترياليسم را باور كرده باشد و آن را با تمام وجود پذيرفته باشد، منش و شخصيت او نيز تبلور همان جهانبينى خواهد بود. يك جامعه نيز كه تمام يا اكثريت افراد آن كاملًا ماترياليست باشند، از اين قاعده مستثنى نيست و اين جهانبينى و فلسفه در ساختهاى مختلف سياسى، اقتصادى، خانوادگى و فرهنگى آن بروز و ظهور خواهد داشت. اين افرادند كه جامعه را مىسازند و بازگشت اكثريت و اقليت، در واقع، به همان افراد است.
بنابراين وقتى اكثريت افراد يك جامعه با جان و ذهن خود فلسفهاى را پذيرفته باشند لاجرم همان فلسفه و آثار آن را در تصميمگيريها و رأى دادنها و كليه رفتارهاى فردى و اجتماعى خود بروز مىدهند.
همين قاعده در يك جامعه مذهبى و دينى نيز برقرار است. مردم در جامعه دينى و مذهبى، علىالقاعده فلسفه الهى و جهانبينى مذهبى را مىپذيرند و براساس همان جهانبينى، زيست مىكنند و رفتار اجتماعى دارند و در تصميمگيريهاى ملى و رفراندومها شركت مىكنند.
يكى از آثار پذيرش جهانبينى الهى، التزام عقيدتى و عملى به نظام ولايت است. در جامعه اسلامى ما، اكثر افراد براساس فلسفه الهى و جهانبينى دينى رشد يافتهاند و از منظر دين به آدم و جامعه و حكومت مىنگرند و براساس اين بينش است كه در ساحت سياست و قدرت، به نظام ولايت رأى مىدهند. در حقيقت پذيرش ولايت فقيه، از لوازم پذيرش فلسفه الهى و جهانبينى دينى است. فرد مسلمان وقتى ولايت خدا و رسول و خلفاى معصوم پيامبر را مىپذيرد، لاجرم در زمان غيبت معصوم، ولايت فقيه اصلح را نيز براساس عقل و منطق پذيرا مىشود.