جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست

جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٧٨

عقيده به اين كه ملتهاى غير غربى بايد ارزشها و نهادهاى غربى را بپذيرند، غير اخلاقى و ناممكن است؛ زيرا اگر چه قدرت نيمه جهانى اروپاييها در پايان قرن نوزدهم و سلطه جهانى آمريكا در پايان قرن بيستم بر جهان سايه انداخته بود، اينك جهانى‌سازى اروپايى ديگر وجود ندارد و پيشگامى آمريكا نيز در حال افول است؛ زيرا دست كم تهديد شوروى موجود نيست تا سلطه جهانى آمريكا را موجه و مشروع نشان دهد. هانتينگتون از رهبران غربى مى‌خواهد كه بكوشند كيفيت تمدن غربى را بازسازى و نگهبانى كند. اين مسئوليت را بيش از آن كه متوجه اروپا بداند، متوجه آمريكا مى‌داند. از نگاه او براى حفظ تمدن غربى، تعقيب و تحقق اهداف زيرا گريزناپذير است.
- دستيابى به همگرايى سياسى، اقتصادى و نظامى بيشتر و هماهنگ كردن سياستها با اين هدف كه كشورهاى متعلق به تمدنهاى ديگر، اختلافات خود را با كشورهاى غربى حل كنند.
- پذيرفتن جايگاه روسيه به عنوان كشور كانونىِ آيين ارتودوكس و يك قدرت محلى عمده با منافعى مشروع در حفظ امنيت مرزهاى جنوبى خود.
- ادغام كشورهاى غربىِ اروپاى مركزى در اتحاديه اروپايى و ناتو، يعنى كشورهاى گروه ويسگراد، جمهوريهاى حوزه بالتيك، اسلوونى و كرواسى.
- كمك به غربى شدنِ آمريكاى لاتين تا حد امكان و ايجاد پيوندهاى نزديك‌تر بين كشورهاى آمريكاى لاتين با غرب.
- محدود كردن گسترش قدرت نظامى متعارف و غير متعارف كشورهاى مسلمان و چين.
- كند كردن شتاب دورى ژاپن از غرب و نزديك شدن اين كشور به چين.
- حفظ برترى تكنولوژيك و نظامى غرب بر تمدنهاى ديگر. «١» فرانسيس فوكوياما: جوامع غربى به جاى آن كه در صدد باشند، اخلاق شهروندان خود را بهبود بخشند، در جست و جوى نهادهاى متكى بر قانون اساسى و فراهم آوردن مبادله مبتنى بر بازار آزاد هستند، در حالى كه هنجارهاى جهان صنعتى در طول ١٩٦٥ تا ١٩٩٥ با شتاب به قهقراء رفته است. ناهنجاريهاى اجتماعى، در اين دوره، چنان فراوان بوده است كه مى‌توان نام فروپاشى‌