جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست

جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٦٧

بسيارى از كشورهاى خارج از حوزه غرب، امروزه با مشكلاتى رو به رو هستند كه كشورهاى غربى چند قرن پيش پشت سر گذاشته‌اند. در چنين وضعيتى، غرب، منتظر نمى‌ماند كه كشورهاى توسعه نيافته به سطح زندگى اجتماعى غرب دست يابد، بلكه در صدد برمى‌آيد ارزشهاى خود را براى يكسان سازى جهانى بر آنان تحميل كند. «١» بستر چهارم- پايان تاريخ و آخرين انسان: تحليل بستر واپسين جهانى‌سازى را مى‌توان به فرانسيس فوكوياما، به ويژه در اثر مشهورش پايان تاريخ و آخرين انسان باز گرداند. او مى‌گويد:
دموكراسى ليبرال شكل نهايى حكومت بشرى است و براى ارزيابى پديده‌هاى پيرامونى، فقط بايد بر اساس ارزشهاى دموكراسى ليبرال قضاوت كرد. نظريّه پايان تاريخ، يعنى به كارگيرى همه حيطه‌هاى حيات اجتماعى براى تحول جهان. در اين نظريّه، دعوا بر سر اين نيست كه كالاها و ارزشهاى غربى بهتر است يا نه، بلكه فوكوياما در پى آن است كه چگونه مى‌توان نهادها و ارزشهاى غربى را به گونه مطلوب به جهان غير غرب تعميم داد و تثبيت كرد. پس نظريّه فوكوياما، نظريّه مشروعيت بخشى به الگوها، انديشه‌ها، برداشتها، كردارها و ساختارهاى غربى در سراسر جهان است. بر پايه اين نظريّه، توليد كالاى مطلوب، تنها از ارزشها و نهادهاى غربى ساخته است. «٢» نظريّه پايان تاريخ، در حقيقت، پيروزى جهانىِ انديشه و بينش غربى را تبيين مى‌كند. به هر روى نمى‌توان ناديده گرفت كه فرهنگ غربى، ارزشهاى حاكم بر كشورهاى ديگر را شكل، جهت و عينيت مى‌بخشد و اين ارزشها، به ابزار تصويرگرى جهان در ميان توده‌ها و نخبه‌هاى جهان سوم تبديل شده است. پايان تاريخ، بيش از آن كه برتريهاى كمى و كيفى كالاهاى مادى و غير مادى غرب را مطرح كند، برترى ذهنى آن را مطرح نموده است. در اين ميان، تنها كشورهاى اندكى در جهان، چون ايران، با پشتوانه‌اى پربار از انديشه اسلامى، در مقابل انديشه‌هاى سلطه‌گرايانه غرب ايستاده‌اند. «٣» نسبت مستقيم غرب، به ويژه، آمريكا را با جهانى‌سازى حتى در تقسيم بندى مراحل جهانى‌سازى نبيل سليمان نيز مى‌توان ديد. او جهانى‌سازى را به چند مرحله تقسيم مى‌كند: