جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٦٤
مصنوعات بكوشد و از ورود كالاهاى لوكس جلوگيرى كند. د) رشد سريع تجارت مستلزم گردش پول بيشتر در اقتصاد است. ه) سوداگران براى تنظيم امور بازرگانى طرفدار يك دولت نيرومند مركزى بودند. اگر چه در نظام اقتصادى جديد غربى ما به تأثير انقلاب صنعتى، كارفرمايان صنعتى، جايگزين سرمايه داران تاجرِ دوران سوداگرى شدهاند، ولى اغلبِ عقايد مركانتيليستها، همچنان بر اقتصاد غرب مدرن سايه افكنده است. «١» به هر روى، كشورى كه بر پايه اين اقتصاد اداره مىشود، مانند تاجرى است كه ديگر كشورها را رقيب خود مىبيند، و لذا مىكوشد تجارت و سود تجارى را از دست رقبا خارج و به خود اختصاص دهد. او همچنين در تلاش است، كالا را به ارزانترين قيمت بخرد، و يا به نازلترين قيمت، كالا توليد كند. در عوض، آن را به بالاترين قيمت بفروشد. در اين راه، خواهان عدم مداخله دولت در امور اقتصادى است. زيرا بر آن است كه مداخله دولت موجب افزايش رفاه و آسايش مردم نمىشود. در اين اقتصاد، براى كسب سود بيشتر سعى بر صادرات و فروش بيشتر كالاست. بروز بيكارى از اقتصاد مركانتيليستى كهنه و نو، چندان معنا ندارد. چون كه باعث پايين آمدن دستمزدها و افزايش سود مىگردد. با كاهش دستمزدها، كودكان و زنان كه حقوق كمترى مىطلبند، به خدمت گرفته مىشود. «٢» نتيجهاى كه از مباحث گذشته مىتوان گرفت، آن است كه جهانىسازى، پروژهاى است كه غرب براى استعمار همه جانبه جهان طراحى كرده است. البته استعمار جهان، قرنهاست كه جريان دارد، ولى جهانىسازى، نوع جديد چپاول دنيا در همه عرصههاست، و در اين راه، طراحان و مجريان جهانىسازى، از مبانى فكرى و فلسفى مدنيّت دنيا گرايانه غرب چون اومانيسم، ليبراليسم و سكولاريسم مدد گرفته، و بر پايه آن، علقههاى فرهنگى (چون پلوراليسم دينى)، سياسى (مانندِ ليبرال دمكراسى) و اقتصادى (مثل سودگرايى) خود را مشخص ساختهاند، اما به راستى، جهانىسازى با اين ويژگيها و مختصات و با خاستگاه غربى آن، چه نسبتى با آمريكا به عنوان مدعى برترين قدرت جهانى دارد؟ پاسخ به اين سئوال، جهتگيرى غربى، مادى و استعمارى جهانىسازى را شفافتر به تصوير مىكشد.