جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست

جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٦٩

به عنوان مثال، امانوئل ريختر «١» بر آن است كه اكنون شاهد حركت جهان شمول ارزشها و نهادهاى غربى در همه جهان و تحت لواى جهانى‌سازى هستيم كه در واقع، از طريق آن، زمينه سلطه كامل كشورهاى غربى بر جهان فراهم مى‌آيد. مانوئل كاستلز با اشاره به عصر اطلاعات، جهانى‌سازى را ظهور نوعى جامعه شبكه‌اى مى‌داند كه از گذر آن، حركت سرمايه‌دارى، پهنه اقتصاد و جامعه و فرهنگ را در بر مى‌گيرد. ديويد هلد، با وجود نگاه آسيب شناسانه‌اش به جهانى‌سازى، اين پديده را حركت به سوى نوعى دموكراسى جهان شهر ارزيابى مى‌كند. پل سوئيزى- اقتصاددان مشهور- جهانى‌سازى را تداوم حركت سرمايه‌دارى مى‌داند كه از زمانى پيش‌تر آغاز شده است. ژاك دلور- رئيس كميسيون اروپا در ١٩٩٤- ١٩٨٥- مى‌گويد: درگيريهاى آينده بشر، با عوامل فرهنگى شعله‌ور خواهند شد نه عوامل اقتصادى. پس غرب نياز دارد نسبت به باورهاى مذهبى و فلسفى ديگر تمدنها و شيوه نگرش ملتها، شناخت عميق‌ترى پيدا كند. به اعتقاد فوكوياما، براى ارزيابى پديده‌ها، فقط بايد بر اساس ارزشهاى دموكراسى ليبرال قضاوت كرد. او مى‌افزايد پيروزى ليبرال دموكراسى در واقع بيانگر اين است كه چارچوبهاى فرهنگى غرب توانسته‌اند در كنار روشهاى اقتصادى سرمايه‌دارى و شيوه و ابزارهاى سياسى دموكراتيك مؤثر افتند و جهانى‌سازى، نشان دهنده يكپارچكى جهانى در اين زمينه‌ها است. «٢» ماركس و دوركيم، كه به نوعى، آنها نيز به جهانى شدن توجه داشته‌اند، خاستگاهش را غرب و تكامل تمدن غربى دانسته‌اند. ماركس، وحدت كارگران و ابزار توليد در سطح جهان سرمايه‌دارى را مبناى رهايى مى‌دانست و دوركيم، انسان صنعتى را زيرپايه وحدت جهانى مى‌ديد. گيدنز و رابرتسون نيز از سخن گويان برجسته در زمينه جهانى‌سازى‌اند.
گيدنز جهانى شدن را «نظام جهان گير كشورى» مى‌نامد كه بعد سياسى و اقتصادى آن بر نظام جهانى و سرمايه‌دارى غرب استوار است. رابرتسون، روند تحول و تكامل جهانى‌سازى را در پنج مرحله وصف مى‌كند كه همگى ريشه در حيات اجتماعى غرب دارند:
مرحله نخست (: مرحله جنينى): مرحله جنينى در اروپا پيش آمد و آغاز آن، نيمه دوم قرن پانزده و پايانش، اوايل قرن هجده است. در اين مرحله، سه حادثه مهم روى داد: يكى، كشور-