جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٦
ب. سرانه توليد ناخالص داخلى آمريكا را با چند كشور جهان سومى مقايسه كنيد:
رديف نامسرانه توليد ناخالص داخلى (به دلار نرخ ١٩٩٠) كشور ١١٩٩٢١٩٧٣١٩٥٠ آمريكا ٢٢١٥٥٨١٦٦٧٩٥٣٧ آرژانتين ٣٧٦١٦٧٩٧٠٤٩٨٧ بنگلادش ٤٧٢٠٤٧٨٥٥١ ساحل عاج ١١٣٤١٧٢٨٨٥٩ منبع: مانوئل كاستلز، عصر اطلاعات، ترجمه احمد علىقليان و افشين خاكباز، ج ٣، ص ٩٨.
٢. سياست Politics «١» سياست در لغت به معناى پاس داشتنِ مُلك، حكم راندن بر رعيت، مردم دارى، حكومت، رياست، داورى، تدبير، اصلاح امور خلق، اداره كردن كارهاى مملكت و مراقبت امور خارجى و داخلى است. «٢» معناى اصطلاحى سياست، پيچيده و دشوار است، از اين رو، تعاريف متعددى از آن به دست دادهاند، از جمله گفتهاند: سياست يعنى هنر استفاده از امكانات، حكومت كردن بر انسانها، مبارزه براى قدرت، توزيع آمرانه ارزشها، علم قدرت، علم به زير سلطه درآوردن، علم به اطاعت واداشتن افراد جامعه، علم حكومت بر كشور، فنّ و عمل حكومت بر جوامع انسانى. «٣» از اين تعاريفِ متعدد مىتوان دريافت كه برخى سياست را آن سان كه بايد باشد، تعريف مىكنند، و برخى ديگر، آن سان كه هست. «٤» البته، اختلاف موجود به اين حقيقت برمىگردد كه اصولًا سياست همانند ديگر پديدهها، دو چهره دارد. موريس دوورژه، استاد علم سياست دانشگاه پاريس، در اين باره مىگويد: «سياست همانند زانوس، خداى يونانيان باستان، دو چهره دارد. از يك سو، ابزار تسلط برخى از طبقات بر طبقات ديگر است، و از سوى ديگر، وسيلهاى است براى نيل به نوعى همگونى و نظم اجتماعى به منظور تأمين مصلحت عمومى.» «٥»