جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٣٢
١. عضويت در سازمان تجارت جهانى، البته در صورتى كه به افزايش توان اقتصاد داخلى، ارتقاى رقابت محصولات داخلى با خارجى، مشاركت در تصميم سازى و تصميمگيرى اقتصادى جهانى، ايفاى نقش پررنگتر در سازمانهاى منطقهاى منجر گردد، امرى پسنديده و كارگشا خواهد بود.
٢. اجتناب از در پيشگيرى سياستهاى متناقض و غيرشفاف و ناسازگار اقتصادى، به گونهاى كه به تعدد و تفرق آراء و ا جراى نامناسب برنامههاى اقتصادى ختم گردد. در اين راستا، تأثير هماهنگسازى بخشهاى مختلف اقتصادى در فرايند برنامه توسعه اقتصادى در بالندگى اقتصادى غير قابل انكار است.
٣. ايجاد فضاى مناسب اقتصادى براى انجام فعاليتهاى اقتصادى، فراهم آوردن فضاى رقابت سالم توليدى در تمام عرصهها، اتخاذ و اجراى سياستهاى تشويق كارى در رشد، توسعه، پويايى، و بالندگى اقتصادى اجتنابناپذير است.
٤. براى دسترسى به تكنولوژى نوين و توسعه كاربردى آن، توليد زيرساختهاى لازم اقتصادى كه به تقويت بنيه اقتصادى و افزايش توليد كمك كند، يك ضرورت مهم تلقى مىشود، البته در اين راه، بايد تكنولوژى وارداتى، بومى و محلى گردد.
٥. پيگيرى يك استراتژى بلند مدتِ توسعه اقتصادى و ارتقاى توان جهانى اقتصاد داخلى كه به تبع آن، طراحى استراتژى كوتاه و يا ميان برد هم ضرورت پيدا مىكند. در نيل به اهداف اين استراتژىها، بايد بسيج امكانات مالى، توليدى و اقتصادى جامعه مورد توجه جدى قرار گيرد.
اگر چه نويسنده اين سطور، به راهكارهاى اقتصادى داخلى مقابله با جهانىسازى اقتصاد توجه داده است، «١» اما هم اين نويسنده، و هم ديگر نويسندگان، جهانىسازى را در عرصه اقتصاد نمىبينند كه تنها به عرضه راه كارهاى اقتصادى براى مواجهه با اين مهمان ناخوانده اما قلدر اكتفا كنند. از اين رو بايد به راه كارهاى فرهنگى، سياسى و ... براى به خاك ماليدن پشت جهانىسازى نيز انديشيد.