جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٣٨
اجتماعى و ... در جوامع دست سومى، گسترش ارزشهاى برآمده از پروتستان چون تشكيل نهادهاى نمايندگى اجتماعى، ايجاد و حمايت از مطبوعات آزاد و ... است. «١» - امپرياليسم فرهنگى: امپرياليسم فرهنگى يعنى جايگزينى باورهاى سرمايهدارى غربى، به ويژه آمريكايى با ارزشهاى ملى و جهان سومى. اين نوع امپرياليسم به دنبال همسانسازى غير غربىها در لباس، غذا، موسيقى، فيلم، معمارى و ... با غربىها است. در اين شيوه، سبك، مارك، سليقه، كوكا كولا، مك دونالد، مايكروسافت آمريكايى تبليغ و ترويج مىشود. از اين رو است كه امپرياليسم فرهنگى را به استعمار كوكاكولايى، مك دونالد و مك ديزنى، و برخى، آن را مترادف با هژمونى و سرورى فرهنگى غرب تعبير مىكنند. گاه نفوذ امپرياليسم فرهنگى، آنقدر قوى مىشود كه اين تصور را به وجود مىآورد كه كوكا كولا، چين و چروك صورت را صاف مىكند (روسيه)، بيمارىها را درمان مىكند (هائيتى)، و حتى مس را تبديل به نقره مىنمايد (باربادوس)! شايد نهادينه شدن و يا رسوخ باورهاى مورد اشاره، موجب شده كه خيلىها كوكاكولا را يك محصول بومى و ملى بدانند. «٢» امپرياليسم فرهنگى كه اغلب به كمك رسانههاى فراملى صورت مىگيرد، يكسره به الحاق و يا در حقيقت، استحاله جوامع غير غربى به دايره نفوذ و ارزشهاى غربى مشغولاند. اين تهاجم رسانههاى فراملى غرب، كشورهاى عقبافتاده را در مدار منافع قدرتهاى مسلط جهانى قرار مىدهد. از اين شيوه، به سلطه نوامپرياليستى يا سلطه نرم غربى ياد مىكنند كه جايگزين روشهاى قديمى و زمخت استعمار كهنه شده است. يكى از دستاوردهاى امپرياليسم فرهنگى، نهادينه سازى فرهنگ خريد است. به اين معنا كه:
اولًا، مصرف گرايى هم در غرب و هم در شرق به شدت ترويج و تزريق مىشود.
ثانياً، خريد به عنوان يك تفريح درمىآيد، و لذا در همه فعاليتهاى انسانى اعم از اوقات فراغت و تعطيلات به چشم مىآيد. شايد به اين دليل بود كه سرژ لاتوش امپرياليسم فرهنگى را راندن سياره زمين به سوى يك شكل سازى زندگى در سراسر جهان مىداند. البته تحقق اين مسأله، مستلزم نابودى تمام روايتهاى زندگى به نفع روايت زندگى غربى است. «٣»