جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست

جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٢٥

وى مى‌افزايد: «همه اين اظهارات، به زمانى مربوط است كه هنوز آمريكا به يك قدرت جهانى مقتدر تبديل نشده بود، ولى اينك به اين جايگاه دست يافته‌ايم. قدرت آمريكا، بيش از آن كه از قدرت نظامى يا اقتصادى ناشى شود، از جاذبه سرشار آرمان‌ها و موفقيت اين آرمان در جهان نشأت مى‌گيرد. بنابراين، سياست خارجى آمريكا، بايد با آرمان‌هاى آمريكايى هماهنگ شود. به عبارت ديگر، منافع آمريكا در زمانى تحقق مى‌يابد كه ما آمريكايى‌ها، معتقد شويم، كارى كه مى‌كنيم، درست است. با اين وصف، ما مى‌توانيم قدرت نظامى خود را در اطراف جهان به نمايش گذاشته و بر تمام مسائل سياسى مهم عصر خود تأثير بگذاريم، و نيز، براى تحقق بخشيدن به نقش جهانى ايالات متحده آمريكا در آينده، آمريكاييان به چشم‌اندازهاى تاريخى نياز دارند. پس، آمريكا بايد سياست انزواگرايانه جديد (: عقب‌نشينى از اروپا، محروم كردن متحدان آمريكا از تضمين هسته‌اى، ايجاد موانع تعرفه‌اى براى حمايت از صنايع داخلى، قطع كمك به مبارزان آزادى و عقب نشينى از جنگ انديشه‌ها) را رها كند، و در قرن بيست و يكم كه جهان از نو ساخته مى‌شود، بايد آمريكا در اين مأموريت بزرگ، نقش اصلى را ايفا كند، و ما همچنين جهان را از نقطه نظر مادى، با به كارگيرى نوآورى‌هاى تكنولوژى و از لحاظ سياسى با كاربرد يك استراتژى مناسب براى تحقق صلح واقعى، از نو خواهيم ساخت.» «١» چرا آمريكا بايد بكوشد تا رهبرى جهان را به چنگ آورد؟! نيكسون در اين باره مى‌گويد:
«آمريكا مانند كشورهاى ديگر، در صحنه جهانى نيست، زيرا، اين كشور در مركز پيشرفت انقلاب بشرى قرار دارد، و اغلب تأثير سرنوشت ساز بر مبارزه‌هاى بزرگ سياسى و نظامى دوران اخير داشته است. به علاوه، آمريكاييان چراغ هدايت انديشه و ارائه دهنده يك فلسفه بى‌همتا از روابط بين فرد و حكومت بودند. آنها يك نيروى مفيد در جهان به شمار مى‌آيند، زيرا هيتلر را از ايجاد يك امپراطورى ديكتاتورى باز داشتند، و توانستند جلوى توسعه‌طلبى شوروى را در اروپا و آسيا بگيرند. علاوه بر آن، آمريكا ثروتمندترين كشور جهان، قوى‌ترين دموكراسى و تنها قدرت بزرگ تاريخ است كه نه با قدرت اسلحه، بلكه با نيروى انديشه‌هايش پا به صحنه جهان گذاشت. اين كشور منابع قدرت و ظرفيت لازم را براى اين كه همچنان مانند يك قدرت جهانى‌