جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١١٤
١- ١. رهبرى ايدئولوژيك فرهنگ آمريكايى در پى دستيابى به رهبرى ايدئولوژيك جهانى است. اين فرهنگ در بستر و دوره روشنگرى اروپايى شكل گرفته، ولى امروزه تفسيرى كاملًا آمريكايى پيدا كرده.
فرهنگ آمريكايى نگاه تك بعدى يا مادى گرايانه به انسان دارد. بر اين پايه، در حوزه رهبرى ايدئولوژيك آمريكايى، همه تجزيه و تحليلها در حيطه فنّاورى مادى صورت مىگيرد، همه دلمشغولىها محدود به بهينه سازى و بهرهورى اين دنيايى است به علاوه، رهبرى ايدئولوژيك يا هژمونيك آمريكا، به معناى محدود سازى انتخاب براى غير آمريكايى بوده، و به همين دليل، فرهنگ آمريكايى نقش پالايشگاهى پيدا مىكند. در اين صورت تنها اوست كه مىگويد چه چيزى خالص، ناخالص، درست و يا نادرست است. اين سلطهجويى فرهنگى با موانعى چون فرهنگ انقلاب اسلامى مواجه است كه درصدد ايفاى يك نقش جهانى بر اساس دو مؤلفه ماديت و معنويت است. جدال بين اين دو فرهنگ جهاننگر از بدو پيروزى انقلاب اسلامى آغاز شده و با طرح پروژه جهانىسازى غربى شدت يافته است. «١» ٢- ١. معناسازى فرهنگى يكى از ابعاد جدال مقدس بين فرهنگ انقلاب اسلامى و فرهنگ جهان سازان آمريكايى، در معنا سازى فرهنگى است. فرهنگ گاه به يك نظام معنا دهنده تعريف مىشود. در اين معنا، فرهنگ در پى كنترل ديگران است. براى كنترل ديگران، فرهنگ آمريكايى مىكوشد ارزشهاى همسو و همگن با آمريكا را در كشورهاى اسلامى و ايران پديد آورد. در صورت تحقق اين همسويى، تفسير واحدى از پديدههاى پيرامونى بين مردم و مسئولان دو كشور صورت مىگيرد، و اين آغاز تأثيرگذارى و تأثير پذيرى فرهنگى است. يكى از راههاى معناسازى فرهنگى، هويت زدايى فرهنگى است. مسخ تاريخى يا هويت زدايى تاريخى به معناى پاكسازى گذشته افتخارآميز و ايجاد بىتفاوتى نسبت به آينده از ذهنيت يك ملت و محصور شدن و محصور كردن آن در زمان حال و به مسائل روز مره (: روزمرگى) است. ملت بىتاريخ يا برخوردار از