جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست

جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٢٨

به جوامع غير غربى است. تلاش براى تحميل، به آن دليل صورت مى‌گيرد كه به كارگيرى و به كار بستن استراتژى ليبراليستى به سعادت، رفاه، تأمين حوائج بشرى، بالندگى عقلانيت انسانى و دمكراتيزه شدن زندگى اجتماعى مى‌انجامد، به زعم آنها، مخالفين جهانى‌سازى از درك اين واقعيت، و از بروز چنين اتفاقات خوشايند، ناتوانند و يا ناراضى‌اند.
به هر روى، ليبراليست‌ها، بر اين باورند كه اتفاق نظر جهانى قابل توجهى در باره مشروعيت ليبرال دمكراسى پديد آمده، و ممكن است اين انديشه، نقطه پايان تكامل انديشه بشريت و آخرين و برترين شكل حكومت بشرى باشد. در حقيقت، جهان متشكل از ليبرال دمكراسى، تمايل كمترى براى منازعه، مناقشه و مقابله دارد. پس بايد كوشيد كه انديشه جهانى‌سازى كه در واقع همان صدور دمكراسى غرب به جهان غير غرب است، به زبان خوش يا به زبان ناخوش (زور) گسترش يابد. «١» اما واقعيتها نشان مى‌دهد، نظام ليبرال دمكراسى، نظامى مريض و دردمند است. آمريكا كه ادعاى زعامت ليبرال دمكراسى را دارد، نه سعادت انسانى، بلكه شقاوت شيطانى را به ارمغان آورده است. پس مى‌توان گفت، جهانى‌سازى ليبراليستى با فطرت انسانى منطبق نيست، تا از آن به يك فرايند طبيعى ياد شود. به علاوه، براى گستردن يك فرايند طبيعى كه بايد طبيعى انجام گيرد، نياز به كاربرد زور نيست. به كارگيرى زور، به تنهايى نشانگر غير پروسه‌اى و يا پروژه‌اى و غير طبيعى بودن جهانى‌سازى، دمكراسى غرب و نگرش ليبراليستى به حيات اجتماعى است. «٢» ٢- ١. ديدگاه ماركسيستى‌ ماركس، تحولات اجتماعى را بر پايه ديالكتيك و تضادهاى اقتصادى تحليل مى‌كند. پيروان ماركس نيز با الهام از وى، حتى جهانى‌سازى را به معناى گسترش نظام سرمايه‌دارى و يا برآمده از آن، در عرصه جهانى مى‌شمارند، ولى تلاش براى سلطه بر اقتصاد جهانى، بدون چالش نيست. در واقع، نوعى ديالتيك (: تضاد) جدى بين فرهنگ‌هاى ملى و جهانى بر سلطه يا عدم‌