جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٢٧
نمىكند، اما بدون هيچ ترديدى، سخنان او حاوى و حاكى از دو مقوله ابزار و روش در جهانىسازى است.
به هر روى، از خلال نوشتههاى نيكسون و به زعم او، مىتوان نكات زير را درباره ابزارها و روشهاى جهانىسازى ارائه كرد: «١» اولا، آمريكا با توليد ناخالص ملى بسيار بالا، امكانات لازم براى ايفاى نقش تك ابرقدرتى را داراست. زيرا، بر خلاف نظريه برخى از نويسندگان كه ثروت آمريكا را به اندازهاى نمىبينند كه بتواند به هر كارى دست بزند، نيكسون همانند برخى ديگر، اين ثروت را آن قدر زياد مىبيند كه آمريكا بتواند هر كار مهمى را چون رهبرى جهان را انجام دهد: «هنوز ما از لحاظ قدرت توليد صنعتى و نوآورى فنى از همه جهان بالاتر هستيم، توليد ناخالص ملى ما دو برابر نزديكترين رقيب ما (: ژاپن) است. اقتصاد ما بيش از اقتصاد هر قدرت صنعتى ديگرى، سرمايهگذارى خارجى را به خود جذب مىكند. قدرت توليد سرانه ما از ژاپن بيشتر است، اما بر آن كه هميشه جلو بمانيم بايد به جلو حركت كنيم. براى آن كه مطمئن باشيم كه وسايل اقتصادى لازم را براى رهبرى جهان در اختيار داريم، بايد فرصت را غنيمت بشماريم و پايبندىهاى خود را به ارزشهاى اقتصادى چون رقابت، آموزش و سرمايه گذارى تجديد كنيم و گسترش دهيم.» البته برخى از توانايىهاى اقتصادى آمريكا كه نيكسون به آن اشاره مىكند، طى سالهاى بعدى از دست رفته است، و اينك آمريكا همانند گذشته از توان اقتصادى بالايى برخوردار نيست. «٢» ثانياً، يكى از ابزارهاى سلطهگرى جهانى آمريكا، تقويت و نگهدارى نيروى نظامى پر قدرت است. به زعم نيكسون، آمريكا قادر است نيروى نظامى لازم براى تأمين امنيت و دفاع از منافع خود را فراهم آورد، اما بايد ساختار اين نيرو از بيخ و بن دگرگون شود، به آن دليل كه خطرات بالقوه يكى دو دهه آينده، به كلى بر آنچه در گذشته در كمين آمريكا بود، متفاوت است. در واقع، در دوران جنگ سرد، آمريكا نيازمند نيرويى بود كه بتواند در يك زمان، در يك جنگ و نيم يعنى يك جنگ مهم در اروپا و يك جنگ فرعى در ميدانى ديگر، درگير و در آنها پيروز