جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست

جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٥٩

و افزايش آزادى فردى در جامعه تا حد مقدور و ميسور را در بر مى‌گيرد. ليبراليسم شامل همه روش‌ها، نگرش‌ها، سياست‌ها و ايدئولوژى‌هايى است كه هدف عمده آنها فراهم آوردن آزادى بيشتر براى انسان است. از اين رو، ليبراليسم با هر آنچه به محدوديت آزادى بينجامد، دشمنى مى‌ورزد. به همين روى، ليبراليسم در آغاز، شورشى بود در برابر استبداد كليسايى و سپس كوششى براى محدود كردن دولت‌ها به وسيله قانون. «١» ليبراليسم، ضد وحدت، انحصار، اقتدار، نخبه‌پرورى، اشرافيت، جمع‌گرايى و واپس‌گرايى است. در ليبراليسم، خردورزى از علم تجربى و آزادى از رهايى بى‌قيد و شرط جدايى ناپذيرند به گونه‌اى كه نفى هر يك به نفى ديگرى مى‌انجامد. از اين رو است كه پوپر دفاع از ليبراليسم و آزادى را فقط بر پايه علم ممكن مى‌داند و مى‌گويد: «جامعه آزاد و ليبرال با نفى اقتدار و جزميت، بستر رشد علم و دانش سكولاريستى را فراهم مى‌آورد.» افزون بر اين، جوابگو بودن دولت، دولت حدّاقلى (محدوديت دخالت دولت) بى‌طرفى ايدئولوژيك دولت و باور به تكثر در منابع معرفت دينى، از ديگر ويژگى‌ها و مؤلّفه‌هاى ليبراليسم است. همچنين قدرت در ديدگاه ليبراليستى، تهى از هرگونه خصلت مقدس و احترام برانگيز است. «٢» ليبراليسم، دوره‌هاى تاريخى مختلف و متعدّدى را پشت سر نهاده است: اول. ليبراليسم كلاسيك: در اين نوع، ليبراليسم دولت را شر مى‌دانست و از اين رو، در حوزه سياست و اقتصاد قائل به بيشترين حدّ آزادى فردى در مقابل اقتدار دولت بود. دوم. ليبرال دموكراسى:
بنابراين نوع از ليبراليسم، دولت يك مؤسسه سودمند است و بنابراين، طرفداران آن معتقد به افزايش فعاليت و دخالت دولت براى رفع نارسايى‌هاى اجتماعى بر جاى مانده از دوره ليبراليسم كلاسيك‌اند. سوم. نئوليبراليسم: در اواخر قرن بيستم، با افول دولت‌هاى رفاهى ليبرال دموكراسى و گرايش به سياست‌هاى ليبراليستى اقتصادى، نئوليبراليسم پديد آمد كه ضمن تأكيد بر انفكاك ناپذيرى سرمايه‌دارى و ليبراليسم، دخالت دولت در اقتصاد را مغاير با اصول ليبراليسم دانست و بر عدالت اجتماعى و توزيع عادلانه ثروت تأكيد ورزيد. «٣»