جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٠١
پرژوه جهانىسازى به آن دليل است كه وضع جهان سوم در فرآيند جهانىسازى وخيمتر شده و خواهد شد. «١» ٢. بحران توسعه «٢» مقوله توسعه بعد از ١٩٤٥/ ١٣٢٤ به يك گفتمان جهانى تبديل شد، از اين رو، سازمان ملل متحد، دهه ١٩٦٠ و ١٩٧٠/ ١٣٤٠ و ١٣٥٠ را دهههاى نخستين كشورهاى جهان سوم ناميد، و به ترتيب نرخ رشد ٥ و ٦ درصد را براى اين كشورها پيشبينى كرد، اما در دهه ١٩٨٠ و ١٩٩٠/ ١٣٦٠ و ١٣٧٠ همه اين خوشبينيها فرو ريخت، زيرا، جهان سوم فقيرتر از نيم قرن قبل شد.
اين فرآيند نشان از آن دارد كه:
اولًا، توسعه جهانى براى جهان سوم ماهيتى ناعادلانه و نابرابر دارد؛ ثانياً، تحميل مدل توسعه از بالا به پايين از سوى غرب در جهان سوم بىنتيجه است. زيرا، غرب با تأسيس نهادهاى بينالمللى اقتصادى چون بانك بينالمللى پول، بانك جهانى، گات و ... تنظيم و هدايت اقتصاد جهانى را بر پايه اصل تجارت آزاد به دست گرفته، با به انحصار درآوردن شيوه بازاريابى، تحقيق و تكنولوژى، جهان سوم را مجبور ساخته است براى استفاده از تسهيلات مالى جهانى از الگوهاى توسعه اقتصادى نهادهاى فوق پيروى نمايد كه با نيازهاى جهان سومى مغايرت دارد.
از نظر جهان سوم، هم بافت و هم محتواى توسعه غربى ناقص است:
از نظر بافت، در مدل توسعه جهانى كه غرب آن را در نهادهاى مالى اقتصادى بينالمللى طراحى كرد، جهان سوم يا بخش بزرگى از جمعيت جهان ناديده گرفته شد و اين جمعيتها و كشورها را واداشت از طريق فعاليتهاى نامطمئن يا خلاف قانون امرار معاش كنند. به همين جهت، اگرچه بخشهاى مختلفى از جهان در حال توسعه از كمكهاى سرمايهگذارى غرب استفاده كردهاند، ولى اين كمكها، همراه با تبعيض بود و گاه به حربه سياسى عليه جهان سوم تبديل شد.