جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست

جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٤

روند طبيعى گسترش روز افزون ارتباطات است؛ روندى كه تحت سيطره همه دولت‌ها قرار دارد. از اين رو، اولًا، در روند جهانى‌سازى، دولتها حاكميت خود را حفظ مى‌كنند و ثانياً، جهانى‌سازى قادر به ايجاد تغيير و دگرگونى جديد در همسان سازى وايجاد همگرايى عمومى نيست. بنابراين جهانى‌سازى در ديدگاه رئاليستى به سلطه غرب بر جهان سوم نمى‌انجامد و از همين رو، مى‌توان آن را پروسه ناميد. «١» - ديدگاه ليبراليستى: در ديدگاه ليبراليستى، گسترش آموزه‌هاى ليبراليسم و پذيرش آن از سوى جوامع ديگر، به معناى جهانى‌سازى است. به باور فوكوياما، امروزه اتفاقِ نظرِ قابل توجهى درباره مشروعيت دموكراسى ليبرال پديد آمده است، زيرا اين انديشه با عقلانيت و اصول دموكراتيك توأم است، و مى‌تواند حوائج مردم را برآوَرَد. از اين رو، پذيرش ليبرال دموكراسى و ملزومات آن از سوى دولتها و ملتهاى جهان، در يك بستر و فرآيند طبيعى صورت مى‌گيرد، اما گاه، ليبرال دموكراسى با زور به ملتها و دولتهاى فراوانى، از جمله افغانستان، الجزاير و ... تحميل شده است. پس، ظاهر نگرش ليبراليستى بر پروسه‌اى بودن جهانى‌سازى، ولى واقعيت درونى آن بر پروژه‌اى بودن آن تأكيد مى‌كند. «٢».
به نظر مى‌رسد نظريه درست اين باشد كه جهانى‌سازى بيش از آن كه يك پروسه باشد، يك پروژه است. براى رسيدن به اين حقيقت، توجه به سخن برخى شخصيت‌هاى علمى و سياسى غرب مفيد و سودمند است:
ساموئل پى. هانتينگتون مى‌گويد: «در پايان قرن بيستم مفهوم تمدن جهانى نيز، در خدمت توجيه سلطه فرهنگى غرب بر جوامع ديگر و نياز آن جوامع به تقليد از روش‌ها و نهادهاى غربى در آمده است. جهانى‌سازى، همان ايدئولوژى غرب است براى رويارويى با فرهنگ‌هاى غير غربى. آنچه را غربى‌ها جهانى مى‌دانند، غير غربى‌ها، غربى قلمداد مى‌كنند، آنچه را غربى‌ها همگرايى تدريجى جهان مى‌پندارند- مثلًا گسترش رسانه‌هاى جهانى- غير غربى‌ها امپرياليسم شيطانى غرب مى‌دانند.» «٣»،،،