جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست

جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٦٨

مرحله اوّل، در دوران اسلامى و پس از سده سوم هجرى (: نهم ميلادى) روى داد، در حالى كه با جهانى‌سازى جديد تفاوتهايى داشت. از جمله: جهانى‌سازى اسلامى در پى اسلامى كردن جهان از طريق قوه قاهره نبود. دومين مرحله، به دوره پس از نوزايى يا رنسانس اروپايى و انقلاب صنعتى و اقتصادى آن سامان برمى‌گردد كه به پيدايش سرمايه‌دارى غرب انجاميد.
سرمايه‌دارى غرب به تدريج روى به جهان غير غربى و جست و جوى بازارها و مواد اوليه نهاد. مرحله سوم، مرحله توسعه صنايع الكترونيك و گسترش وسايل ارتباط جمعى در غرب است. از اين رو، وى به صراحت ابراز مى‌دارد كه جهانى‌سازى، بى‌گمان يك پديده غربى است. «١» فريدمن در كتاب The lexusan dtheoli vetree، پنج تهديد عمده جهانى‌سازى را به اين شرح بر مى‌شمارد:
اوّل- ممكن است تحمل پيامدهاى جهانى‌سازى، براى خيلى از مردم سخت و طاقت‌فرسا باشد.
دوم- ممكن است پديده جهانى‌سازى را چنان پيچيده نمايند كه تنها عده معدودى قادر باشند آن را به هم ريزند.
سوم- ممكن است پيچيدگى جهانى‌سازى، زندگى اشخاص را با مشكل مواجه سازد.
چهارم- ممكن است پديده مذكور براى خيلى از مردم نامطلوب تلقى شود.
پنجم- جهانى‌سازى اين قابليت را دارد كه صفت انسانيت را در وجود انسان‌ها محو كند به دلايل فوق، فريد من جهانى‌سازى را نوعى نگرش به گونه والت ديزنى «٢» مى‌داند كه از سوى غرب نشأت گرفته و هدايت مى‌شود. «٣» آلن تورن- جامعه‌شناس و متفكر فرانسوى- بيش از فريدمن بر نسبت غرب و آمريكا با جهانى‌سازى پا مى‌فشارد. به اعتقاد وى كسانى كه مى‌كوشند مناسبات اجتماعى را جهانى كنند، خطر چندانى ندارند. آنچه بسيار خطرناك است، نوع تفكر سلطه‌جويانه‌اى است كه بوش و افراد هوادار وى در باره جهانى‌سازى دارند. «٤» ارتباط جهانى‌سازى و غرب را مى‌توان از سخنان متفكران غربى درباره جهانى‌سازى دريافت.