جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست

جهانى سازى درعرصه فرهنگ و سياست - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٢١

كاپيتاليسم يا سرمايه‌دارى غربى يكى ديگر از مدعيان جهانى‌سازى، جهان گرايى و ايجاد يك حكومت جهانى است. از چهار يا پنج سده پيش، يا به عقيده والرشتاين، از قرن ١٦ ميلادى، شكل‌گيرى و تسلّط نظام سرمايه‌دارى بر جهان آغاز شد. از اواخر قرن ١٩، و به خصوص از اوايل قرن ٢٠، سرمايه در كشورهاى شمال به مرحله اشباع رسيد و انباشت سرمايه، به ركود اقتصادى دامن زد. بنابراين، غرب به صدور سرمايه دست زد، تا از اين رهگذر هم به بازارهاى جديد و جوياى سرمايه دست يابد و هم بحران‌هاى خود را به كشورهاى توسعه نيافته منتقل كند. اين فرآيند، موجب رشد دوباره نظام سرمايه‌دارى گرديد. نتيجه اينكه، جهانى‌سازى اوّلًا: ادامه تحولات كلان تاريخ بشر غربى، يعنى تحول انقلاب كشاورزى، انقلاب صنعتى و انقلاب اطلاعاتى است. ثانياً: تداوم حركت سرمايه‌دارى غرب است ولى پس از پايان جنگ سرد، تهاجمى‌تر شده و رؤياى تسلط بر جهان را در سر مى‌پروراند.
جهانى‌سازى به اين معنا است كه سياست اقتصادى، امنيت غذايى و ... بايد در حوزه اختيارات تجار و سرمايه‌گذاران دولت‌هاى ثروتمند قرار گيرد و در اين روند، حكومت‌ها، نهادهاى بين‌المللى و حتّى سازمان ملل نيز اجازه ندارند كه فعاليت‌هاى آنان را به پرسش گيرند. «١» با چنين نگرشى است كه كروگمن، جهانى‌سازى را ادغام بيشتر بازارهاى جهانى مى‌داند و مك ايوان، آن را گسترش بين‌المللى مناسبات توليد و مبادله سرمايه سالانه محسوب مى‌كند. بازانسون نيز جهانى‌سازى را يكپارچگى تجارت با حذف مرزهاى تجارى، سرعت در مبادله تكنولوژى و افزايش عمومى در مصرف جهانى مى‌داند. طبيعى است كه در رأس چنين نظامى، آمريكا قرار بگيرد. همچنين مالكوم واترز مى‌گويد: «جهانى‌سازى نتيجه مستقيم گسترش فرهنگ اروپايى از طريق مهاجرت، استعمار و تقليد فرهنگى به سراسر كره زمين است. اين پديده، به طور ذاتى از طريق فعاليت‌هاى سياسى و فرهنگى با الگوى توسعه سرمايه‌دارى همراه است.» «٢» روژه گارودى هم در اين باره مى‌گويد: «جهانى‌سازى، نظامى است كه قدرتمندان را با ادعاى روابط آزاد و آزادى بازار، قادر مى‌سازد اقسامى از ديكتاتورى‌هاى ضدّ انسانى را به مستضعفان تحميل نمايند.» «٣»